تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
چه تا به مشاهده‌ى ظهور مطلق از حق ، و مكاشفه‌ى مراتب كونى ، به تخصيص مرتبه‌ى عالم ارواح نرسند ، نسبت وحدت وجوب و كثرت امكان و ارتباط بينهما ، و تحقّق وحدت بدون كثرت و تفرّع كثرت بر وحدت ندانند . پس آنگاه ، چون در اين معرفت كه شناخت مراتب كونى و الهى است . از خط عالم ارواح ، و به مناسبت امكانى ، انتقال به ساير مراتب كيانى افتد - كه زلف مثال اوست - ، سراسر حال عالم معلوم شده باشد ؛ و سرّ مبهم - كه اعتبار هستى عالم است - ، به وجهى ؛ و اعتبار نيستى او به وجهى [ ديگر ] دانسته آمده . چنانچه گفت ( بيت ) :
ز زلفش باز دانى كار عالم * ز سرّش باز خوانى سرّ مبهم
در بيت سابق ، از خط ، كثرت امكانى خواسته بود ، و از روى ، ظهور نور وجوب . در اين بيت كه مىآيد ، ادراج اين معنى خواهد كرد كه ، اگر بعضى كثرت را مشاهده در وحدت نمايند ، آن مشاهده مستلزم آن است كه به خلق از حق محجوب شوند ؛ چه كثرت [ در ] آنجا به منزله‌ى صورت خواهد بود ، و وحدت به منزله‌ى آينه ؛ و تا صورت مىبينند ، آينه نمىتوان ديد . من مشاهده‌ى وحدت در كثرت دارم ، و اين معنى مستلزم آن بود كه آينه كه اينجا به منزله‌ى كثرت است ، ديده نشود ؛ و وحدت كه اينجا به منزله‌ى صورت است ، ديده گردد . پس به حق محجوب از خلق باشم ، و گو باش كه مقام جمع ، سالك را به از مقام تفرقه . پس گفت :
كسى گر خطّش از روى نكو ديد * دل من روى او در خطّ او ديد
و ببايد دانست كه ظهور نور وجوب را اوّلا هفت اعتبار كلّى لازم است ، كه آن صفات سبعه است : حيات و علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام . و اعتبارات ديگر صفات از تحت اين كلّيات چون جزئيّات در تصوّر مىآيد . لاجرم گفت « 1 » :
مگر رخسار او سبع المثانى است * كه هر حرفى از او بحر معانى است
هامش
( 1 ) . دا : گفت بيت .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 327 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى