و بعد از ذكر ، رخسار سخن خط مناسب است . پس گفت ( اشارت به خط ) :
[ رخ مظهر جمال الهى ]
رخ اينجا مظهر حسن خدايى است * مراد از خط جناب كبريايى است
حسن الهى جامعيّت اسماى حسنى است كه :
« وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها » .
و مظهر آن جامعيّت انسان كبير است كه مطلق عالم است با انسان صغير كه نشئهى آدم است ؛ يا انسان اكبر كه به آن مراد حضرت خاتم است . و لازم اين حسن ، اسمايى است كبريايى ، كه غيرى كه اين حسن ندارد ، آن به خود اضافه نتواند كرد . و شك نيست كه - چون گذشت كه جامعيّت عالم و آدم و خاتم مظهر اين حسناند كه چون آينه باشند به نسبت با صورت مرئيّه در او - ، اين حسن به حقيقت نه از آن ايشان بود ، ليكن در ايشان جلوه يافته باشد . و نسبت جلوهى آن حسن در « عالم » از حديث قدسى معلوم بايد كرد كه مىفرمايد : « يا داود كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ؛ و در « آدم » از كريمهى :
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
، و در « خاتم » از آيهى :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
و ديگر از فرمودهى :
« وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ »
. اى لا يبصرون حسن - من تجلّى بكمال جماله فيك .
و گوييا « ابن فارض » - قدّس سرّه « 1 » - در اين مشهد مىگويد « 2 » :
فكلّ مليح حسنه من جمالها * معار له بل حسن كلّ مليحة
پس ظاهر شد كه كبريا به حسن مطلق او راست ؛ لاجرم فرمود كه :
« الكبرياء ردايى و العظمة ازارى فمن نازعنى فيهما القيته فى النّار » . ناظم ، مثال اين كبريا كه لازم حسن اسمايى است ، خط داشته . و بيت آينده مؤيّد اين معنى است كه كبرياى مذكور از جهت اين حسن مطلق است :
رخش خطى كشيد اندر نكويى * كه از ما نيست بيرون خوبرويى
هامش
( 1 ) . پا : ( قدّس سرّه ) را ندارد .
( 2 ) . دا : مىگويد شعر .