تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
چو دام فتنه مىشد چنبر او * به شوخى باز كرد از تن سر او
دام امتحان انسان دايره‌ى كون است كه از سلسله‌ى ممكنات به هم آمده است ، و رفع بعضى از تعيّنات آن مستلزم خلاص اوست ، اگرچه اين نيز امتحانى ديگرست . چنانچه اگر متعلّقات مال و جاه و اسباب و نفوس به مقتضاى :
« وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ »
از هم فرومىريزد و صبر بر آن از بندگان واقع مىگردد ، بشارت بر وفق رجوع به وصل نور مكوّن و استغراق در آن از ظلمت حوادث كون به گوش جان مىرسد كه
« وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »
( بيت ) :
اگر ببريده شد زلفش چه كم بود * كه گر شب گم شد اندر روز افزود
به قطع تعلّقات سلسله‌ى ممكنات هرچند حظّ از شب ظلمت امكان كم مىشود ، بهره‌ى از روز نور ظهور وجوب بيشتر مىگردد . بيت :
چو او بر كاروان عقل ره زد * به دست خويشتن بر وى گره زد
عقول انسانى كه متوجه عالم معادند ، اسباب آن عالمشان به واسطه‌ى قطاع الطّريق عالم معاش كه تعلّقات كونيّه است ، تاراج مىيابد . لطف الهى آن تعلّقات درهم مىپيچد و راه آمدهاى دنيا بر بنده مىبندد تا راه آخرت بر او گشاده گردد .
نيابد زلف او يك لحظه آرام * گهى بام آورد گاهى كند شام
سرعت تجلّى جلال است كه گاه سبب حجاب سالك مىگردد تا روز وصالش به شام هجران انجامد ؛ و گاه سبب رفع حجاب او مىشود تا شام سلوكش به صبح وصول مبدّل مىآيد . بيت :
ز روى و زلف خود صد روز و شب كرد * بسى بازيچه‌هاى بوالعجب كرد
عطاهاى وصال روزهاييست كه پرتو تجلّى جمال چهره گشوده است ، و بلاهاى هجران شبهاييست كه از ممرّ تجلّى جلال روى نموده