تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
چنانچه فلكى و عنصرى ، بسايط و مركبّات ، بسيط الهى و بسيط طبيعى ، ملك و ملكوت ، ظاهر و باطن ، قوّت و فعل ، عقل و حسن ، و امثال ذلك كه به تعداد سخن در او دراز گردد ، چه هر دو شق را فرقى در ميان است - ، چنانچه فرق زلف در ميان دو طرف از او . و در وجه شبه ميان سلسله‌ى موجودات و زلف ، سخن قطع كنيم كه مبادا به اطناب كشد . با آنكه باز نظم ناظم كتاب بعضى ديگر از وجوه دريافته شود ، مىگويد كه سخن در باب زلف پوشيده بايد داشت . راست مىفرمايد كه پوشيدگى مناسب زلف است ، مبادا سلسله‌ى سخن در حركت آيد و از طرز شطحيات به ديوانگى چيزى گفته شود كه عقول عامه در آن سرگردان گردند و خانه‌ى اعتقاد خود سياه كنند . و بنابراين از تفحص منع كرد كه : « 1 »
مپرس از من حديث زلفِ پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين « 2 »
پس مقتضاى حال ، زلف پوشيدگى است ، بلكه پوشندگى ، كه گاهى روى پوشاند ، و گاه دوش . و اگر در اين معنى غلبه مىكند ، بعضى از قد نيز مىپوشاند و به زبان تحقيق حال مىگويد كه حكايت قد بىتقريب مىگويند :
ز قدش راستى گفتم سخن دوش * سر زلفش مرا گفتا فراموش
دل جواب داد كه زلف از كجى منع راست مىكند ؛ راست ببايد گفت ، چه نهى
« وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »
وارد است . و راست بىپرده آن است كه لفظ قد مىتواند بود كه از جهت امتداد حضرت الوهيّت كه آن دايم است ، مستعار باشد . و آن است كه هركس به سراپاى سرّ او نتواند رسيد ، و اگر كسى طالب سرّ آن باشد او را همين اشارت بس كه بداند كه راست مانند الف است كه يكى است [ امّا ] هزار از او معلوم . چه به اعتبار حقيقت خود الف است ، و به اعتبار نقوش آنات زمانيّه بر او الف . ( رباعى ) : « 3 »
هامش
( 1 ) . پا : ( كه ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( مجانين ) را ندارد . ( 3 ) . پا : بيت .