فياض باز مانند . اگرچه هستى عالم امكانى ، فيضى است ربّانى ، ليكن به نسبت با تجلّى ذات فيّاض ، چون سرابى است در جنب آب ؛ و چون خواب مستان است نسبت با عقل اولى الالباب ؛ خواه كه آن هستى عالم باشد و خواه كه هستى آدم باشد . چه از عالم و آدم بايد گذشت تا به آن سرادق مطلق اعظم برسند . و نزد احاطهى حق تعالى ، خود وجود عالم و آدم چه وقع و وزن دارد ؟ به تخصيص كه وجودى است اعتبارى ؛ تا ناظم مىگويد :
[ حقيقت و اعتبار ]
نيايد در دو چشمش جمله هستى * در او چون آيد آخر خواب مستى ؟
وجود ما همه مستى است يا خواب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب ؟
خرد دارد از اينگونه « 1 » صدا شگفت * كه « و لتصنع على عينى » چرا گفت ؟
يعنى با وجود آنكه گفته شد كه وجود اعتبارى در جنب احاطهى وجود مطلق حقيقى چندان ننمايد ، عقل عاقلان را تعجّب مىافتد كه چگونه است كه در قرآن آمده است در شأن موساى كليم - على نبيّنا و عليه الصّلاة و السّلام - كه :
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي »
، اين بر ديده [ - على عينى ] ، يعنى « 2 » آراستن آن حضرت ، نشئهى موسى را [ داراى ] چه توجيه « 3 » باشد ؟ احتمال دارد كه اين تعجب از ناظم ، توطئهى تلويحى باشد بر آنكه ، در اين مشهد ، ذات موسى به اعتبار : « فاذا احببته كنت سمعه و بصره » ، غرق انوار الوهيّت است ، و موسى به نور او در معامله است ؛ چنانچه از عبارت « بى يسمع و بى يبصر » مستفاد مىشود . بلكه خود نه موسى است كه اينجا به صفات حق تعالى متصرّف است ، بلكه حق تعالى خود متصرّف است ، چنانچه در شأن موسى و هارون گفت كه :
« إِنَّنِي
« 4 »
مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى »
. پس خود باشد . كه در صورت موسى خود را در ديدهى شهود خود بر خود جلوه داده باشد و وجود حقيقى در چشم شهود مشهود بود نه موجود اعتبارى . و از اين وادى
هامش
( 1 ) . دا : صد گونه .
( 2 ) . دا : معنى .
( 3 ) . پا : توجه .
( 4 ) . دا : انّى .