در جنب احاطهى علم او تعيّن جهان را كه از نظر عارفان مرتفع مىشود ، اگرچه هر لحظه از بثّ نفس رحمانى ، عدم مضاف را تقريب مىدهد به وجود مضاف ، و هر دم عالم كهنه ، نو مىشود . بيت :
دمى از مردمى دلها نوازد * دمى بيچارگان را چاره سازد
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و سلّم - : « انّ لربكم فى ايّام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها » . و از آن جمله باشد نوازش دلهاى درويشان به وهب واردات ، و حل مشكلات طالبان به افاضهى لدنيّات .
( بيت ) :
به شوخى جان دمد در آب و در خاك * به دم دادن زند آتش بر افلاك
شايد كه مراد از شوخى ، خودنمايى بود ؛ يعنى ظهور خود به واسطهى نفخ روح اضافى در بدن طينى ؛ و ظهور آن مطلق بوده باشد در اين مقيّد ، نه بر وجه حلول كه مستدعى سجده گشته . قال تعالى فى موضع من القرآن :
« إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ . »
و قال فى موضع آخر :
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
. و به دم دادن ، مراد وعدهى وصال بود ؛ و آن وعده باشد كه سبب تغيّر افلاك شود . چه منتظران « 2 » روز قيامت كه انتظار لقا مىكشند ؛ كه در آن روز مشاهده كنند - ، بىطاقتاند ، و در ايقاع علامت قيامت آه آتشين به افلاك مىرسانند ، كه كى باشد كه اين دود وهمى دخان چون آتش موج زند و به مقتضاى ،
« يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً »
از پيش برخيزد و نور جمال ذى الجلال بىپرده معاينه « 3 » گردد .
[ غمزه ]
( بيت ) : « 4 »
از او هر غمزه دام و دانهاى شد * وز او هر گوشهاى ميخانهاى شد
احتمال دارد كه به غمزه شوارد الهامات ربّانى مراد بود كه به واسطهى آن مرغ دل صوفيان به دام رياضات شاقه مىافتد . و اگرچه ورود الهام نه به شرط رياضت است ، چه چندان شراب فيض واهب بىمشاقّ و
هامش
( 1 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .
( 2 ) . پا ، دا : منظران .
( 3 ) . دا : معاين .
( 4 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .