به وجه تشبيه آدمى بر انسان العين آدمى ، كه آدمى انسان العين حضرت الهى است ، و آن زمان ديده شود كه لوازم انسان العين آدمى چه چيزهاست . و هريك از آن اشيا اضافه به سوى آدمى كرده آيد هربار به تشبيه خاص ، و تنزيه از اشتراك ما عدا . و اگر در هر بارى اثبات مشابهت خاص و نفى مشابهت عام نباشد ، وجه تشبّه مقرّر نگردد . و سخن « شيخ [ فخر الدين ] عراقى » - قدّس سرّه - كه در حال فنا يا سكر يا دلال گفته ، مناسب است كه در مستشهد اين مبحث بخوانند كه مىفرمايد ( بيت « 1 » ) :
اگرنه مردمك چشم آن نگار منم * چراست نام من از جملهى جهان انسان
و در او تشبيهى ديگر هست كه آن در لفظ نگار است ؛ و غرض نه بيان اين بيت است ، تا متعرّض تشبيهات او بايد شد ، بلكه مقصود استشهاد بود . و از نظمهاى ناظم كتاب كه بعد از اين در طىّ اشارات « 2 » در هر باب مىآيد ، امثلهى متعدّده در طرز تشبيه مذكور مكتوب خواهد گشت . چنانچه خود فرمود :
چو شد اين قاعده يكسر مقرّر * نمايم زان مثالى چند ديگر
اشارت به چشم :
نگر كز چشم شاهد چيست پيدا * رعايت كن لوازم را بدانجا
در اين بيت ، هستى مطلق را تشبيه به شاهد كرده ، به اعتبار حضور او در عين اشيا ، و تجلّى او به صفات و اسما ، بر ديدهى عارف ، بىنقاب هيبت و اجلال ، و احتجاب عظمت و جلال . و چون ادات تشبيه حذف كنند به وجه ادعاى حقيقت ، اصطلاح نيست كه آنجا تشبيه گويند ، بلكه استعارت مىگويند ؛ چنانچه در اين بيت . و چون مشبّه به جاى مشبّه مذكور است و لوازم او با او ، اين « 3 » استعارهاى « 4 » است ترشيحيه ، و ملايم ذكر شاهد چشم و لب لعل اوست ، چشم و لب لعل مىآرد و در هر يكى
هامش
( 1 ) . پا : ( مىفرمايد بيت ) را ندارد .
( 2 ) . پا : اشارات كه .
( 3 ) . پا : ( اين ) را ندارد .
( 4 ) . دا : استعاره .