تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
لوازم ذكر مىكند ؛ مىگويد ( بيت ) :
ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى
گفته بوديم كه مىتوان گفت كه از چشم ، مراد احاطه‌ى حق تعالى بر استعداد اعيان علميه و استحقاق مظاهر عينيّه بود ؛ و از لب مرتبه‌اى كه در او ظهور نفس رحمانى مىشود ، و فى الواقع آن وجود اضافى است . پس توان گفت كه بيمارى و مستى ناشى از چشم ، اينجا آن است كه در بعض موجودات آنچه او مستعدّ آن است به واسطه‌اى ضعف معدّات و قوت موانع ، دير به ظهور مىرسد ، چنانچه مستعملات طبع رنجوران ؛ و در بعضى به غايت زود به سبب تقويت بواعث و موافقت اسباب ، چنانچه صادرات طبيعت مستان . و ظهور عين هستى از لعل آنكه در بثّ نفس رحمانى ، اعيان علمى به وجود عينى متّصف مىگردد . ( بيت ) : « 1 »
ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جان‌ها جمله مستور
حق تعالى چون به علم ازلى احاطه بر استعدادات دارد ، آنجا كه مناسب شراب تجلّى للقلوب ، است منع تجلّى للابصار مىفرمايد ؛ و از آن احاطه ، شراب تجلّى غيبى چندان در مىدهد كه صاحب دل را بيخودى واقع مىگردد « 2 » . مىدهد . و بعد از آن سكر و غشيه ، چنان شراب زده و كوفته است كه رجوع از طلب آن شراب مىكند ؛ يا ديگر شراب مىطلبد تا مست شود و از آن شراب‌زدگى و كوفتگى خلاص يابد . و اين حال كه مستدعى يكى از اين دو امر است كه گفته شد ، خمارى است كه بعد از سكر مىباشد . مثل اين مستى و خمار از كريمه‌ى قرآن « 3 » معلوم توان كرد كه فرمايد « 4 » - عزّ من قائل - :
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . پا : بيخودى دست مىدهد . ( 3 ) . پا : ( قرآن ) را ندارد . ( 4 ) . دا : مىفرمايد .