سه حالت بيش جائز نيست كه اطلاق مجازيّات بر حقيقيات كنند ، و اگر چه بر وجه تشبيه بود . و از آن سه حالت يكى حالت فناست ، كه شخص از ملاحظهى فعل و صفت و ذات خود بيرون آمده است ، به حيثيّتى كه گوييا ادراك ذات و صفت و فعل او از او مسلوب است . دوم حالت سكر كه عقل او به غلبهى لذّت روح و حرارت دل او به واسطهى نور تجلّيات يا واردات غيبيه از او غايب شده است . سيوم حالت دلال ، كه ملهم غيب ، معانى حقيقيه را يكيك - بىتأمّل او - ، بر ديدهى دل او جلوه مىدهد ، با صورت آن محسوس كه مناسب معنى معقول است ؛ و در هر جلوهى معينى يكبار دل شخص را به جانب خود حركت مىدهد . و چنان كه دل در آن حركت بىاختيار است ، زبان نيز از تعبير آن بىاختيار مىشود ، و اگرچه عقل از اين شخص غايب نگشته است . در اين سه حالت كه گفته شد ، مشايخ ، اهل دل را استعمال الفاظ مجازيّه در صفات الهيه تجويز كردهاند .
و كسى كه او را « 1 » وقوف بر اين سه حالت هست ، وضع الفاظ و دلالات آنها مىشناسد كه بر چه وجه دلالت بر حقايق الهيّه مىكنند و بر چه نسق دلالت بر مجازات كونيّه دارند . و اطلاق آن در چه حال بر حقايق الهيّه معهود است ، و در چه هنگام بر مجازات كونيّه . پس تا يكى از اين سه حالت كه سابق شد در خود نمىيابد ، جرأت نمىكند كه مجازات را در حقايق استعمال دهد . مجترى كه بىاين احوال آنچه توقيف شرعى در آن وارد نشده بر زبان راند ، شرعا مستحق تكفير يا تبديع مىگردد . از آن جهت ناظم گفت ( بيت ) : « 2 »
[ فنا و سكر ]
كه رخصت اهل دل را در سه حال است * فنا و سكر و سه ديگر دلال است
هر آن كس كو شناسد اين سه حالت * بداند وضع الفاظ و دلالت
تو را چون نيست احوال مواجيد * ز نادانى مشو كافر به تقليد
مجازى نيست احوال حقيقت * نه « 3 » هركس يابد « 4 » اسرار طريقت
هامش
( 1 ) . پا : ( او را ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ز .
( 4 ) . دا : نايد .