او از احتمال قصد كرده باشد ، وضعى ديگر بود . و از اينجا ناظم گفت ( بيت « 1 » ) :
به نزد من خود الفاظ مؤوّل « 2 » * بر آن معنى فتاد از وضع اوّل
نه مدلولات خاص از عرف عام است * چه داند عام ، كان معنى كدام است ؟
پس گاهى كه خواهند تعبير از امرى معقول كنند ، محسوس « 3 » مناسب آن معقول به تأمّل پيدا بايد كرد كه از لوازم اين محسوس را با صفات آن معقول مناسبتى باشد ، و اين محسوس را اطلاق كنند بر آن معقول به مناسبت ؛ چنانچه در تعبير از معنى ظهور مطلق حقّ در تعيّنات اسمايى و اعيانى ، لفظ وجه كه محسوس است ، مناسبت « 4 » آن معقول اطلاق كنى ؛ چه در او انكشافى است ، و در وجه انكشافى ؛ و در او « 5 » نسبت با هر تعيّنى ، خصوصيّتى ؛ در يكى نوازش و در يكى سوزش ؛ و در وجه صورتهاى خاصه مثل چشم و مژگان و غمزهى آن و ابروى چون كمان عاشقكش . و همچنين دان در تعبير از معنى استنار « 6 » تجلّى وجه به لفظ صدغ ، چه اين محسوس مناسب آن معقول افتاده است ، پس بر او اطلاق تواند يافت به مناسبت ؛ چه آنجا آن معنى كه پيدايى داشت كما هى « 7 » ، به مانعى پنهان مىگردد . و اينجا ، وجه در زير صدغ گاه پوشيده مىشود . و على هذا در همهى معانى « 8 » معقوله و الفاظ محسوسه اين حكم داير باشد .
و لاجرم هر معنى كه باشد بر اين طرز از عالم معقول ، مستدعى صورتى مىشود از عالم محسوس ، بر سبيل مناسبت . پس توان گفت كه الفاظ از عالم عقل با معانى تنزل يافته است . و به اين معنى راجع است آنچه گفتهاند كه : « الاسماء و الالقاب تنزل من السّماء » . ناظم - قدّس سرّه - مىگويد : « 9 »
نظر چون در جهان عقل كردند * از آنجا لفظها را نقل كردند
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . دا : مأوّل .
( 3 ) . دا : محسوسى .
( 4 ) . دا : مناسب .
( 5 ) . دا : ( او ) را ندارد .
( 6 ) . دا : استتار .
( 7 ) . دا : كاهى .
( 8 ) . پا : معانى در .
( 9 ) . پا : ( ناظم قدّس سرّه مىگويد ) را ندارد .