تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
رخ مثال تجلّى جمال ، زلف مثال تجلّى جلال . چرا كه جمال ، تجلّى وجه مطلق است ، يعنى ظهور ذات در تعيّنات اسمايى و اعيانى مطلقا . پس به هرجا كه روى آورند از عوالم اسما و اعيان ، صادق باشد كه :
« فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. و از بشره‌ى انسان ، رخ اين مثابت دارد كه به صورتى چند زيبا آراسته است از لب و دهان و عارض و زنخدان و چشمان و ابروان به جاى تعيّنات اسمايى و اعيانى در آن وجه باقى . پس رخ انسان صلاحيّت آن دارد كه مثال معنى جمال حق باشد . و جلال ، احتجاب تجلّى وجه مطلق است - كه گفته شد - از ادراك آن كس كه خواهد كه به كنه آن ظهور رسد . و از انسان ، آنچه اشبه است در مانعيّت ابصار رخ او ، زلف اوست كه پهلوى رخ واقع است . پس انسب آن است كه او را مثال معنى جلال حق دارد ، به واسطه‌ى منع ابصار - اگر مانع افتد - ؛ چنانچه در جلال ، منع ادراك اگر تجلّى جلال واقع گردد ؛ و قريب به معنى جمال و جلال است ، صفت لطف و قهر او . چه لطف او اينجا تقريب اعيان است به قول تجلّى وجودى ، و قهر منع اعيان از اين قبول . و چون رخ صاحب جمال ، به اعتبار تشعشع ، مدد نور باصره‌ى ناظر مىگردد ، با لطف حق مناسبت دارد ، چنانچه با معنى اوّل كه جمال او بود . و چون زلف او قبض نور باصره مىكند به اعتبار سياهى در او ، با قهر حق مناسبت دارد . چنانچه با معنى دوم كه جلال اوست ، توان گفت كه رخ خوبان نسبت به لطف حق دارد ، و زلف نسبت به قهر ؛ تا ناظم مىگويد ، « 1 » بيت : « 2 »
صفات حق تعالى لطف و قهر است * رخ و زلف بتان را زان دو بهر است
و از اين تقرير كه سابق شد ، معلوم گردد كه رخ و زلف به دو محسوس اطلاق يابد ، و آن دو محسوس را هريك مثال امرى معنوى دارند ، چون جمال و جلال يا لطف و قهر ؛ نه آنكه رخ گويند و مراد نه مدلول مشهور او بود ، كه لفظ رخ دالّ است بر دو « 3 » موضوع از براى او . چه
هامش
( 1 ) . پا : ( تا ناظم مىگويد ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . دا : بر او و .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 305 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى