چه با سير بود آنجا تمام به ظهور آمده باشد و فى الحقيقة آنچه به قيامت منتهى شده و ظاهر گشته ، به حق منتهى است ؛ چه قيامت به نشئهى خود به حق منتهى است . قال اللّه تعالى :
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها » .
[ الدنيا مزرعه الآخرة ]
و از اينجاست كه هر علم كه از ما صدور مىيابد ، چون تخمى است كه به مقتضاى : « الدّنيا مزرعة الآخرة » ، در زمين زمان مىافتد ، و به صورت نشو و نماى ملكة « 1 » و اقتدار ، به حدّ تمامى مىرسد ؛ و چون عمل تمام شد نشو و نماى ملكه و اقتدار « 2 » آخر شده است ، و بارى كه مىداد ، به يكبار داده است . چنانچه ناظم مىگويد ( بيت ) : « 3 »
هر آنچ « 4 » آن هست بالقوه در اين دار * به فعل آيد در آن عالم بهيكبار
ز تو هر فعل كاوّل گشت ظاهر * بر آن گردى به بارى چند قادر
به هر بارى اگر نفع است اگر ضرّ * شود در نفس تو چيزى مدّخر
و در امثال ، ادّخار ملكات خير و شرّ در نفس ، و ظاهر شدن آن آخرالامر به يكبار ، ناظم - قدّس سرّه « 5 » - اين ابيات مىگويد ( بيت ) : « 6 »
به عادت حالها با خوى گردد * به مدّت ميوهها خوشبوى گردد
از آن آموخت انسان پيشهها را * در آن تركيب كرد انديشهها را
در يوم آخر كه نفس از استعمال آلات دست تصرّف كشيده و در كارخانهى اعمال او آنچه تمام شده است « 7 » تمام شده ، ملكات مدّخره همه به صورت افعال و اقوال در نفس پيدا بود . چنانچه ناظم « 8 » گفت ( بيت ) :
همه افعال و اقوال مدّخر * هويدا گردد اندر روز محشر
چو عريان گردى از پيراهن تن * شود عيب و هنر يكباره روشن
يعنى اگر اعتبار قطع تعلّق نفوس انسانيه از ابدان مىرود ، تمام ملكات آن نفوس از آن نفوس ظاهر بود ؛ اگر ملكات ، كمالات بود مسمّى
هامش
( 1 ) . دا : ملكه .
( 2 ) . دا : ( به حدّ . . . اقتدار ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . دا : آنچ .
( 5 ) . دا : ( ناظم قدّس سرّه ) را ندارد .
( 6 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 7 ) . دا : شديست .
( 8 ) . دا : ( ناظم ) را ندارد .