تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
است كه ممكنات به خود نيستند و به حق هستند . در عالم خود كه نيستند بقاى مضاف به ايشان اعتبارى باشد ، و ساير از عالم ايشان . و در عالم حق كه هستند بقاى مضاف به ايشان حقيقى بود ، و ساكن در آن عالم كه عالم حق است . و متمّم اين معنى است سرّ آيه‌ى كريمه‌ى :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » .
ناظم مىفرمايد كه بيت « 1 » :

[ ظاهر و مظهر ]

مظاهر چون فتد بر وفق ظاهر * در اوّل مىنمايد عين آخر
يعنى از ظهور اوّلين مىتوان دانست كه ظهور آخرين - چنانچه گفته شد - ، متحقّق است . و مراد از قيد بر وفق ظاهر ، توافق اجزاى ظاهر است چند روزى ، و ديگر تخالف . و از او دانسته مىشود كه مقابل او را نه اين حال خواهد بود نظر به تقابل ؛ و در نشئه‌ى اوّل ، بقا ساير است « 2 » ؛ و در نشئه‌ى آخر ، ساكن . چنانچه گفته شد بر طبق نظم ؛ ناظم مىگويد ( بيت ) :
بقا اسم وجود آمد و ليكن * به جايى كو بود ساير چون ساكن
يعنى بقا را دو صفت هست : صفت سير - و آن در جايى است كه مظاهر فانىاند - ؛ و صفت سكون - و آن در جايى است كه مظاهر باقىاند - ؛ پس تشبيه كرد اطلاق بقا را در اوّل ، به اطلاق بقا در ثانى بىقيد ؛ نه « 3 » آنكه بقاى ساير چون بقاى ساكن باشد ؛ و اللّه اعلم . چون معلوم شد كه بقا اسم هستى است ، دو اعتبار دارد : يكى سير و دوم سكون ؛ و منتهاى سير ، سكون است . هرچه از سير به سكون رسد ، از قوّت به فعل منتهى شده باشد . و آنچه بقا در او « 4 » ساير بود و او فانى ، دنيا بود ؛ و آنچه در او « 5 » بقا ساكن بود و او باقى ، آخرت بود . و به مقتضاى سير بقا در اين فانى ، يا ساير از اين فانى ، حالت‌ها و صفت‌ها روان باشد به سوى آن باقى ، كه بقا در او ساكن است . و چون بقا از اين سير به انجام رسد ، آنچه با او بود از حالت‌ها و صفت‌ها همه به انجام رسيده باشد ، و آن انجام ، منتهاى سير بود . و هر
هامش
( 1 ) . پا : ( كه بيت ) را ندارد . ( 2 ) . دا : خواهد بود . ( 3 ) . دا : ( نه ) را ندارد . ( 4 ) . دا : در او بقا . ( 5 ) . پا : ( در او ) را ندارد .