تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
او ابتدا باشد و انتها نباشد . حال ظهور اوّل را دنيا خوانند ، و امتداد ظهور ثانى را عقبا ؛ و اوّلين را نسبت به ممكن دهند ، و چون امرى است منتهى ، فانى بود ؛ و دومين را نسبت به سوى واجب تعالى كنند ، و چون امرى است غير منتهى ، باقى باشد . از اينجا ناظم مىفرمايد كه ، ( بيت ) : « 1 »

[ صورت و معنى ]

و ليكن چون گذشت اين طُور دنيا * بقاى كلّ بود در دار عقبا كه هر چيزى كه بينى بالضرورت * دو عالم دارد از معنى و صورت وصال اوّلين عين فراق است * مر آن ديگر ز عند اللّه باق است
يعنى صورت شىء را كه نسبت به تعيّن او دارد ، به قيد امكان ، ظهورى است ، و آن و صلى است با قطع ، چه ظهورى است منتهى . و معنىاش را كه نسبت به حقيقت او دارد به سرّ وجوب و آن ظهورى است غير منتهى ، و صلى است بىقطع و دايمى [ و ] باقى . و تمامى اين بيان از كريمه‌ى قرآن معلوم توان كرد كه حضرت عزّت - تعالى شأنه - مىفرمايد :
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ » .
و ببايد دانست كه از هستى در اين دو ظهور منتهى و غير منتهى كه گفته شد ، تعبير به بقا كنند در ظهور . منتهى آن بقا به مجاز اطلاق يافته باشد ، چه تا توافق اجزاى مظهر هست و تعيّن خاص مرتفع نشده است ، مىگويند كه مظهر باقى است و بقا كه هستى است . و چون توافق اجزا نيست و تعيّن خاص برخاسته است مىگويند كه مظهر نيست و بقا كه هستى است آنجا نيست . و امّا در ظهور غير منتهى ، آن بقا به حقيقت اطلاق يابد ؛ چه رفع تعيّن آنجا نيست ، زيرا كه هرگز در آن ظهور ، تخالف اجزا در آن « 2 » متصور نيست . و از ظهور اوّلين به واسطه‌ى تخالف اجزا ، فناى مظهر او معلوم شود ، و هم از او به قياس تقابل ظهور آخرين و بقاى مظهر او روشن گردد . و توان گفت كه در ظهور اوّلين بقا ساير است ، چه مظاهر فانىاند و تعيّنات مرتفع . و در ظهور آخرين ، بقا ساكن ؛ چه مظاهر باقىاند و تعيّنات غير مرتفع . و حقيقت اين سخن آن
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( در آن ) را ندارد .