الْمُضِلِّينَ عَضُداً » .
بلى ، بعضى از ايشان مطيعاند و با وجود طاعت « 1 » ، شوق به سوى آگاهى از جمع اسما ندارند ؛ چه گفته شد كه حق تعالى در جبلّت ايشان اين معنى ننهاده است . و ملك نيز اين موت ندارد ؛ چه ملايكه دو قسماند : مهيّمان [ كه ] غرق انوار عظمتاند ، و خود را از آن عالم منقطع نمىتوانند كرد ، تا آن قطع موت اختيارى ايشان باشد ؛ و موكّلان كه از آنچه به آن مامورند ، تجاوز به انقطاع ندارند . سمت طايفهى اولى :
« وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » ،
و صفت فرقهى آخرى :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ » .
ناظم - قدّس سرّه « 2 » - در خصوصيت موت اختيارى به نشئهى انسان مىفرمايد كه ( بيت « 3 » ) :
جهان را نيست موت اختيارى * كه آن از جملهى عالم تو دارى
دو موت ديگر از اين انواع سهگانه كه ذكر رفت كه جهان انسان را در آن شريك است ، اين است كه ناظم در اين بيت مىگويد كه ( بيت « 4 » ) :
ولى هر لحظهاى گردد مبدّل * در آخر هم شود مانند اوّل
يك موت او ، تبدّل هر لحظه [ اى تن است ] كه اجزاى او متجدّد مىشود - چنانچه در سابق ذكر رفت - ؛ و موت ديگر آنكه دورهى او آخر شود ، و اجزا و آلات او از هم فروريزد ، و كارخانهى او فروپيچيده گردد . و انسان بايد كه تغيّراتى كه در موت عالم به انقضاى امر « 5 » او موعود است ، در موت طبيعى خود مشاهده كند ، تا در موت جهانش كه در روز حشر واقع است ، تردّد نماند ؛ و آن تغيرات از اين قبيل است كه كوه و درخت و زمين و آسمان و آفتاب و ماه و ستارگان و دريا و صحرا همه از وضع خود بگردد ، و آدميان همه سرگردان و مضطرب گردند ، چون پروانگان كه نه به آتش ؛ مىتوانند « 6 » بود ، و نه بىآتش . همه از هول آن روز از هم گريزان ؛ و
هامش
( 1 ) . دا : اطاعت .
( 2 ) . دا : ( قدّس سرّه ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . ايضا 2 .
( 5 ) . دا : ( امر ) را ندارد .
( 6 ) . دا : توانند .