تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
انقضاى نشئه‌ى دنياست عموما . پس مىفرمايد : تمثيل :
اگر خواهى كه اين معنى بدانى * تو را هم هست مرگ و زندگانى ز هرچ آن در جهان از شيب و بالاست * مثالش در تن و جان تو پيداست
چه حضرت حق - سبحانه و « 1 » تعالى - مىفرمايد :
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » ،
پس مثال قيامت - كه از آيات كبرى است در عالم آفاق - ، بايد كه در عالم انفس توان يافت ، و آن اين است كه ناظم نشان مىدهد ( بيت « 2 » ) :
جهان چون تست يك شخص معيّن * تو او را گشته‌اى جان ، او تو را تن
هرچه در شخص تو ظاهر شود - كه انسان صغيرى - ، بدان كه مثل آن در جهان - كه انسان كبير است - ، تحقّق دارد ؛ چه وجود انسان صغير ، نسخه‌اى است منتخبه از وجود انسان كبير . انسانى كه جهان است چون عامّيست ، و انسان صغير كه آدمى است در تحت او چون خاصّى . لازم است كه هرچه در عام بود در خاص يافت شود - بدون العكس - . در انسان صغير مرگ مىيابيم و در انسان كبير هرآينه باشد ، « 3 » امّا لازم نيست كه هر مرگى كه در انسان صغير گردد ، در انسان كبير يافت شود . ناظم مىگويد :
سه‌گانه نوع انسان را ممات است * يكى هر لحظه وان برحسب ذات است
كه ذات انسان به اعتبار آنكه جوهرى است متعيّن ؛ و جوهر بىعرض ، عين ندارد ؛ و « العرض لا يبقى زمانين » هر لحظه « 4 » نيست شود

[ موت ارادى ]

( بيت ) :
دو ديگر زان ممات اختيارى است * سيوم مردن مر او را اضطرارى است
موت اختيارى آن است كه امور دنيويّه‌ى غير ضروريّه مثل جاه و ما لا « 5 » يعنى فى دينه كه بر كسب آن قادر باشد ، به اختيار بگذارد . چنانچه مردگان بىاختيار آن را رها كرده‌اند ، و حواس از تصرّف در آن به اختيار باطل كند . چنانچه بطلان حواس مردگان بىاختيار بلكه به اختيار نظر از
هامش
( 1 ) . پا : ( سبحانه و ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . دا : نيز . ( 4 ) . پا : زمان . ( 5 ) . دا : ما لا .