جوهر است عموما ، بلكه مراد زوال حيات بدن است كه به سبب آن تركيب او باطل مىشود ، و اجزاى او متلاشى مىگردد . و همچنين مقصود از حشر كه صاحب شريعت گفته نه تجدّد اعراض و جواهر است عموما ، بلكه مقصود ردّ اجزاى اصليّه است به حال اوّل ، و تعلّق روح به بدن بار ديگر . چنانچه فرمود - عزّ من قائل - در سورهى
( ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ )
:
« يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ » .
پس اطلاق ناظم در بيت از باب تشبيه بود كه زوال اعراض و فناى جواهر عالم را تشبيه به موت ذى حيات كرده باشد ، و تجدّد اعراض و جواهر را تشبيه به حشر اموات . و مقوّى آنچه گفتيم ، قول اوست كه اضراب مىكند از گفتهى خود در دفع توهّم كسى كه پنداشته باشد كه حشرى كه شارع فرموده ، مگر همين تجدّد اعراض و جواهر نيست « 1 » ؛ تا ناظم « 2 » مىگويد :
[ قيامت كبرى ]
و ليكن طامة الكبرى نه اين است * كه اين يوم عمل و آن يوم دين است
از آن تا اين بسى فرق است زنهار * به نادانى مكن خود را گرفتار « 3 »
نظر بگشاى در تفصيل و اجمال * نگر در ساعت و روز و مه و سال
الطّامة الكبرى نامى است از نامهاى روز حشر ؛ و طمّ در لغت به چند معنى آمده : پيراستن موى و ناخن و بر زبر چيزى درآمدن و افزون شدن چيزى و چاه انباشتن . پس در طامّه به معنى اوّل صفت اصلاح و تزيين ملحوظ باشد ، و به معنى دوّم ارتفاع و علوّ ، و به معنى سوّم زيادتى از متوقّع ، و به معنى چهارم طمس و تسويه . و نعت او به كبارت از جهت آن باشد كه اين معانى كه گفته شد در او به غايت كمال رسيده است ؛ چه ، روز حشر ، روزى است كه اصلاح و مرمّت در او به حيثيّتى است كه اجسام باليه و عظام رميمهى چندين هزارساله باز جمع و تأليف مىيابد ، به احسن هيئتى و اتمّ زينتى . و از جمله زينت انسانى « 4 » است كه موى خود را پيراسته مىدارد ، و ناخن گرفته و آراسته . قال اللّه تعالى :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ
هامش
( 1 ) . دا : است .
( 2 ) . دا : ( ناظم ) را ندارد .
( 3 ) . دا : چو كفّار .
( 4 ) . دا : انسان .