تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
نه از كليّت ، كه كليّت يك چيز است در كل ؛ و جزويّت چند چيز در او . و از اينجا افزونى جزو بر كل لازم آيد كه كثرت به واسطه‌ى اعتبار تكرار اوست ، و افزونى به واسطه‌ى كثرت . و لهذا گفت كه ( بيت ) :
وجود كل ز كثرت گشت ظاهر * كه او در وحدت جزو است ساتر
و چون كلّ به حسب ظاهر بسيار بود - يعنى به تعدّد اجزا - ، و جزو به حسب باطن - يعنى به تعدّد اعتبار - ؛ هرآينه جزو - كه كثرت او به اعتبار قوّت « 1 » است - ، بيش از كل باشد - كه كثرت او به اعتبار قوّت است - « 2 » ، چه حصر در طرف فعل اظهر است كه در طرف قوّت ، و عدم در طرف قوّت اظهرست كه در طرف فعل . لاجرم مىگويد كه :
چو كل از روى ظاهر هست بسيار * بود از جزو خود كمتر به مقدار
و بعد از تقرير مسئله از جهت دفع نظر خصم مناظر كه گويد كه افزونى جزو - كه وجود است - ، بر كل - كه موجود است - ، معلوم شد به مذهب تو ، ليكن وجود را تسميه به جزو كردن نيك نيست ؛ چه تو گفته‌اى كه وجود واجب تعالى است ، پس اين اطلاق نه مناسب باشد . و ديگر آنكه جزو بر كل غلبه و فوقيّت ندارد ، چون وجود ، جزو داشتى ، و موجود ، كلّ ، غلبه و فوقيّت از آن موجود بود نه از آن وجود . مىگويد كه :
نه آخر واجب آمد جزو هستى * كه هستى كرد او را زيردستى
اشارت به آنكه به مذهب من كه ناظم و تو كه مناظرى ، اين اطلاق خللى ندارد ، زيرا كه اهل نظر و بحث در يكى از طرق اثبات واجب الوجود مىگويند كه موجود در وجود احتياج به علّت دارد يا ندارد ؟ اگر ندارد ، ثبت الواجب لذاته ، و اگر دارد ، علّت نه آن اجزا بود كه از موجود ممكن‌اند ، چه تسلسل لازم آيد . پس علّت آن جزو بود از موجود كه نه ممكن بود فثبت الواجب لذاته . و در اين تقرير اطلاق جزو بر واجب تعالى كردند از موجود كه او جزو موجود است كه غير او از موجود به او قايم
هامش
( 1 ) . دا : فعل . ( 2 ) . دا : ( است . . . است ) را ندارد .