تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
ناظم مضمون اين ابيات را مقدّمه‌ى آن ساخت كه وجود كه او را به اعتبار موجود كه كل است جزو خواند ، متحقّق است و بس ؛ و موجود كه كلّ است امرى است اعتبارى ؛ تا بگويد كه وجود واحد متحقّق است كه حقّ است و وجود متعدّد اعتبارى كه عالم است . لاجرم از مقدّمه سخن را انتقال به مقصود داد و گفت ، ( بيت ) :

[ تجدد امثال و حركت جوهرى ]

جهان كل است و در هر طرفة العين * عدم گردد و لا يبقى زمانين
اعتبار وجود جهان كه مىرود از جواهر و اعراض بيرون نيست . و نزد بعضى از عقلا ، اعراض هر لحظه تجدّد مىيابند و تجدّد جواهر بعيد انگاشته‌اند . و « نظّام » - كه از متكلّمان معتزله است - به تجدّد جواهر نيز قايل شده . و بنا بر ارتكاب تجدّد اعراض و جواهر هر دو ، ناظم مىگويد كه در هر طرفة العين عالم معدوم مىگردد و باز موجود مىشود « 1 » . و در وجود بعد از عدم گفت ( بيت ) « 2 » :
دگرباره شود پيدا جهانى * به هر لحظه زمين و آسمانى
و از تجدّد در هر لحظه لازم آيد :
در او چيزى دو ساعت مىنپايد * در آن لحظه كه مىميرد بزايد
و اين موت ، متفرّع باشد بر عدم بقاى عرض [ در ] دو زمان [ متفاوت ] و آنكه جوهر را بىعرض عين نيست ؛ يا جوهر نيز دو زمان باقى نيست . و به‌هرحال چون تجدّد باشد همان لحظه كه موت متحقّق گردد ، ولادت ثبوت يافته باشد . و ناظم اين ولادت مذكوره را كه هر لحظه به اجزاى عالم نسبت كرد ، چون با موت متحقّق است ، حشر خوانده ، زيرا كه حشر با موت البته به قول شارع واقع است . از آن جهت ناظم - قدّس سرّه « 3 » - مىگويد ، ( بيت ) :
به هر لحظه جوان اين كهنه پيرست * به هر دم اندر او حشر يسيرست
اگرچه مراد از آن موت كه شارع فرموده ، نه زوال عرض و فناى
هامش
( 1 ) . دا : ( در هر . . . مىشود ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . دا : ( قدّس سرّه ) را ندارد .