جهان صورت و مثال تعلق ندارد ، تا خدا آن به كه مىدهد . از آن است كه مىگويد ( بيت ) :
ملاحت از جهان بىمثالى * درآمد همچو رند لا ابالى
به شهرستان نيكويى عَلم زد * همه ترتيب عالم را بهم زد
و غالب ، ملاحت با حسن و صباحت مىباشد ، از آن جهت او را تعلّق به شهرستان نيكويى دارد . و ترتيب عالم از آن گفت كه برهم مىزند كه شورانگيز و فتن و مفتّن است . و امورى كه عقل به هم نهاده است ، چون عاشق از جهت او مفتون مليح گشت ، نسبت با او به هم برآمد . و پيغمبر - عليه السلام « 1 » - فرمود : كودكى كه در او شايبهى تعلّق خاطر بود از برابر مجلس باز وراى مجلس نشاندند . و آن فقيه كه نظر به سوى كودك حسن الوجه [ را ] مطلقا حرام مىدارد ، چون علّت ، شايبهى فتنه است ، تفقّه آن است ، كه نظر به سوى كودك مليح نيز حرام دارد . و ببايد دانست [ هر ] كه ملاحت در مجمع دارد ، با حسن و جمال مىباشد ، و با نطق و مقال مىباشد ؛ كه مىگويد ( بيت ) :
گهى بر رخش حسن او شهسوارست * گهى با نطق تيغ آبدارست
هرجا كه ملاحت كلام هست ، تأثير هست ؛ و آن تأثير را به تأثير تيغ تيز نسبت كرده است . امّا آن است كه چون در سخن است ، نام او مىگردد و بلاغتش مىخوانند ، كه كلام به مقتضاى حال راندن است با آنكه فصيح باشد . مىگويد :
چو در شخص است خوانندش ملاحت * چو در لفظ است گويندش بلاغت
ولىّ و شاه و درويش و پيمبر * همه در تحت حكم او مسخّر
زيرا كه تصرّف به دو وجه قبول طبع دارد و طبع مشترك همه است و از اينجاست كه در نبوّات صرف طبع از توجّه به سوى او در بعض محال آمده است . مثل آنكه همه جا به كلام مليح توجّه نبايد كرد كه گاه هست كه
هامش
( 1 ) . دا : صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .