را در تعلّق به جسم تشبيه به حال سلطان و مملكت كردهاند . و از بعضى نيز تشبيه يافته حال او به حال عاشق با معشوق . چه عاشق گويا اگر به صورت از معشوق جداست ، به معنى ، هرجا كه معشوق آنجاست ، او آنجاست . و در كلمات حضرت مصطفويّه - عليه الصّلاة و السلام و التّحيه « 1 » - آمده است كه : « المرء مع من احبّ » . و در مثال اوّل ، جسم به منزلهى مملكت است ، و سلطان ، روح ؛ از آن جهت به دو تعلق گرفته . و در مثال دوم جسم ، مركّب به منزلهى صاحب حسنى است كه جان را به واسطهى حسن او تعلّق به سوى او حاصل مىشود ، و حسن او در عدالت اجزا و اركان اوست . چنانچه فرمود ( بيت « 2 » ) :
چو از تعديل گشت اركان موافق * ز حسنش نفس گويا گشت عاشق
در شريعت جائز است كه يك نظر زن را كه نكاحش مىكنند ، ببينند ، تا اگر جميل باشد ، مقدّمهى محبّت شود ، بيرون از فوائد و اغراض ديگر كه در ضمن اين نظر است . ناظم ، تشبيه جسم به نسبت با جان ، به منظور از جهت نكاح مىكند ؛ كه فرمود « 3 » ( بيت ) : « 4 »
[ نكاح معنوى ]
نكاح معنوى افتاد در دين * جهان را نفس كلّى داد « 5 » كابين
و نسبت وقوع اين نكاح به آنكه در دين است ، گويا اشارت است به واقع در آيت :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » .
و نكاح مذكور عبارت است از تعلّق دادن حضرت حقّ - كه ولىّ مطلق است - ، ارواح را با « 6 » اجسام . و فى الواقع اين نكاح را صداقى است كه جهان جسم كلّ از وكالت عروسان اجسام آن را فرا مىگيرد ، و آن نفس كلّ است . چه منشأ تدبيرات همهى نفوس ، نفس كلّ است ؛ و منشأ قبول همهى اجسام ، آن تدبيرات را ، جسم كلّ ؛ يا خود به كابين كه گفته ، مراد اعطاى نفس كلّيّه باشد از حضرت حقّ فيّاض به مطلق عالم ؛ و اين
هامش
( 1 ) . دا : ( التحيّه ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( كه فرمود ) را ندارد .
( 4 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 5 ) . دا : كلّ دادند .
( 6 ) . دا : به .