تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
اعطا تشبيه يافته باشد به كابين از آن جهت كه زن ، بىكابين نمىباشد ، و عالم بىنفس كلّيّه نمىتواند بود . چه تدبير عالم به واسطه‌ى اوست و نظام بىتدبير صورت نمىبندد ، و اللّه اعلم . بعد از آنكه كيفيّت تعلّق روح به بدن معلوم شد ، بيان ظهور و خصايص نشئه‌ى انسان مىكند كه به توسط نفس و بدن حاصل است . مىگويد ( بيت « 1 » ) :
از انسان مى پديد آيد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت
به فصاحت آن مىخواهد كه اگر در افراد كلمات نظر كنند ، تنافر حروف و غرابت الفاظ و مخالفت قياس لغوى نيابند ؛ و چون در تركيب ببينند ، ضعف تأليف و تنافر كلمات و تعقيد نباشد . و به « 2 » علوم مىتواند بود كه ادراكات كلّيّه خواسته باشد و صنايع جزئيّه نيز . و لفظ نطق چون مشترك است ميان ما يتلفّظ به الانسان ، و ادراك او مراد باشد . و بر مذهب آنكه استعمال مشترك در جميع مدلولات جائز مىدارد ، و هر دو از اخلاق متبادر آن است اينجا كه صفات مرضيّه‌ى مكتسبه به ارادت كرده باشد ؛ و به صباحت ، تناسب صور وجه انسانى مىخواهد ، و تلألؤ آن . و گاه مىباشد كه شخص را صباحت هست ، اما در طباع و نفوس او را قبولى نيست ، كه مىگويند « آن » ندارد . و گفته‌اند كه ( بيت ) :

[ ملاحت و زيبايى ]

با تو چيزى است به جز حسن كه آنش خوانند * مرد صاحب نظر از حسن تو آن مىطلبد
و آن ملاحت است كه مىافتد ، كه شخص را هيچ تناسب صور و اعضا نيست و تلألؤ وجه نيست ، امّا مقبول و مطبوع طباع و نفوس افتاده است ؛ پس آن دارد كه ملاحتش نام كرده‌اند . و ملاحت هرجا كه دست داد ، رباينده است ، و بر آشوبنده‌ى دل‌ها ، به تخصيص كه با حسن و صباحت جمع [ باشد ] . و آن نه امرى است كه تعلّق به لطافت بدن يا تناسب اعضا و تلألؤ وجه دارد ، بلكه عطايى است معنوى الهى كه به
هامش
( 1 ) . پا : ( مىگويد بيت : ) را ندارد . ( 2 ) . پا : ( به ) را ندارد .