تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
جزاى عدل ، نور و رحمت آمد * جزاى ظلم ، لعن و ظلمت آمد
همه چيز به واسطه‌ى عدالت ، روحى مناسب پيدا مىكند ؛ چنانچه ملك عالم از عدالت سلاطين به روح معمورى مىرسد . و آن است احسان ايشان كه حضرت مالك الملوك - جلّت كلمته - مىفرمايد كه :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
. و جسم ، جان از ممرّ عدالت مىيابد . ناظم - قدّس سرّه « 1 » - از اينجا گفت :
ظهور نيكويى در اعتدال است * عدالت جسم را اقصى الكمال است مركّب چون شود مانند يك چيز * ز اجزا دور گردد فعل و تمييز
و اين معنى از عدالت در مركّب دست دهد كه هيچ يك از اجزا غالب نباشد ، تا فعل خود على سبيل الانفراد و الامتياز ظاهر كند . پس آن زمان جسم مركّب را مشابهت با بسيط پيدا شود كه به شركت همه‌ى اجزا و عدالت همه مركّب را يك‌يك مزاج به حصول پيوندد ، و به اين مناسبت ميان جسم مركّب و روح بسيط تألّف افتد . چنانچه ناظم مىگويد :
بسيط الذّات را مانند گردد * ميان اين و آن پيوند گردد
ليكن اين پيوند نه تأليف است ، و تعلّقى كه در ميان اجسام مىباشد ؛ از آن مىفرمايد ( بيت « 2 » ) :
نه پيوندى كه از تركيب اجزاست * كه روح از وصف جسميّت « 3 » مبرّاست
از « 4 » اين موضع و مواضع ديگر در اين كتاب معلوم مىشود كه ناظم به بساطت روح و تجرّد او قايل است . و شرط تعلّق آن مجرّد به سوى مركّب اعتدال مزاج مركّب و تسويه‌ى اركان و صفاى مادّه مىدارد تا مىگويد ( بيت ) :

[ روح ]

چو آب‌وگِل شود يكباره صافى * رسد از حق به دو روح اضافى چو يابد تسويت اجزاى اركان * در او گيرد فروغ عالم جان
هامش
( 1 ) . دا : ( قدّس سرّه ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . پا : جنسيّت . ( 4 ) . دا : ( از ) را ندارد .