و چون ذكر مجموع مشهورات رذايل كرد - كه اطراف اصول اخلاق حميدهاند - اشارت مىكند به حدّ وسط كه حسن خلق آنجا است و اين حدّ است كه به صراط مستقيم تشبيه مىيابد كه به روى دوزخ گذشته است و از موى باريكتر و از شمشير تيزتر است . پس بر اين حد سلوك كردن در غايت تعسّر باشد ، و به اندك ميلى به جانب افراط يا تفريط افتد .
چنانچه در صراط مستقيم عبور دشخوار است ، كه از هر دو جانبش دوزخ است « 1 » ، و به اندك ميلى در آن مىافتند ، الّا من حفظه اللّه و يسّر عليه العبور ، مىفرمايد كه : « 2 »
همه اخلاق نيكو در ميانه است * كه از افراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است * ز هر دو جانبش قعر جحيم است
به باريكى و تيزى همچو شمشير * نه روى گشتن و بودن بر او دير
عدالت چون يكى دارد از اضداد * همين هفت آمد آن اضداد ز اعداد
به زير هر عدد سرّى نهفت است * وز آن درهاى دوزخ نيز هفت است
سرّ مطالبهى اضداد اصول اخلاق حميده « 3 » ، با ابواب « 4 » ، جهنّم اقتضاى آن مىكند كه به هريك از رذايل نفس كه « 5 » اتّصاف يابد ، او را به درى از درهاى دوزخ كشد . و چون در آخر از دوزخ به ازاى ظلم است ، و شىء تا به حدّ آخر نمىرسد ، گويا مهيّا نيست ، خواهد گفت كه دوزخ از ظلم آماده شده است و در برابر ظلم ، عدل است . چنانچه در برابر دوزخ بهشت است . پس گويا بهشت از عدل مهيّا باشد . چنانچه - ناظم قدّس سرّه « 6 » - مىگويد ( بيت « 7 » ) :
چنان كز ظلم دوزخ شد مهيّا * بهشت آمد هميشه عدل را جا
از اطراف اصول اخلاق حميده ناظم اشارت به مطابقهء ابواب جهنم كرد كه هفت است . از شعب آن اخلاق نيز اشارت به مطابقهء
هامش
( 1 ) . پا : ( دوزخ است و به اندك ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( كه ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( حميده ) را ندارد .
( 4 ) . دا : به ابواب .
( 5 ) . دا : كه نفس .
( 6 ) . دا : ( چنانچه ناظم قدّس سرّه ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .