[ ابو جهل و محمد ص ]
( بيت « 1 » ) :
چه بود اندر ازل اى مرد نااهل ، * كه اين يك شد محمّد و آن ابو جهل ؟
چه ، حكم ازلى ، بيش از محامد حضرت محمّدى - عليه الصّلاة و السّلام - ، در اين عالم بر آن رفته كه آن حضرت اشرف مقبولان باشد ؛ و بيش از ظهور جهالات ابى جهل - عليهاللّعنه - بر آنكه او ارذل مردودان بود . پس عمل بنده در قبول و ردّ او دخل ندارد . اگر به اختيار بنده بودى ، مردود خود را مقبول كردى ، ليكن تا لطف ازلى شامل حال كدام نشئهاى بوده ، او مقبول است ؛ و تا قهر در شأن كه به كار آمده ، او مردود است . و لطف و قهر ازلى بىعلّت است ، و اعتراض بر فعل بىغرض حقّ تعالى از عدم معرفت است ؛ بلكه از ضعف توحيد است كه يك مؤثّر در وجود مشاهده نمىكند . و مقتضاى توحيد اين است كه مؤثّر به حق و مختار مطلق حضرت الهى شناسد ، چه به حقيقت اوست كه فاعل مختار است در وجود ، نه آدمى و ديو و پرى ، و نه ملك و فلك و زمانه . از اينجاست كه اعتراضى [ كه ] بر زمانه كنند ، اعتراض بر حقّ تعالى است ، و اعتراضى است كه از نوعى از شرك خالى نيست . چه زمانه را مختار مىداند تا اعتراض بر او مىكند و حقّ را نيز اعتقاد كرده كه مختار است ، پس از اعتراض او بر زمانه و دشنام او زمانه را اثبات دو مؤثّر مختار لازم آمد ، و اين معنى در حقّ حق ناسزاست . يا زمانه [ را ] واسطه مىداند ، و دشنام به واسطه دادن چون واسطه اختيار ندارد ، دشنام به اصل دادن است . « 2 » نمىبينى كه چون دشنام نوكر دهند ، خواجه برنجد ؛ گويد من اويم ، چه او را اختيارى نيست ، پس بر فعل من اعتراض است و دشنام او دشنام من است . قال النبىّ - صلّى اللّه عليه و آله « 3 » و سلّم - حكاية عن اللّه تعالى :
« يؤذينى ابن آدم بسبّ الدّهر و انا الدّهر اقلب اللّيل و النّهار » . ناظم - قدّس
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . دا : نه مىبينى .
( 3 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .