تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
دگر از معصيت نور و صفا ديد * چو توبت كرد ، نام اصطفا ديد
مراد از اين دگر آدم است - عليه الصّلاة و السّلام - ، و معصيتش آن بود كه در دام دانه افتاد . چه قابليّت او اقتضاى آن مىكرد كه وقوف بر حدّى نكند و قيدى از قيود دامن همّت او نگيرد ؛ و اگرچه اين معنى مادّه‌ى مشاهده‌ى سرّ جمع الجمع است ، امّا بىنقصى نيست ، كه آن اثبات اختيار خود و عدول از باب امر و الهام است . و نيز خروج از مرتبه‌ى عبوديّت محبيّت است ؛ چه موحّد كه حقّ را مختار مىبيند ، مرده‌ى اختيار اوست و هرچه امر مىكند يا نهى مىكند ، تجاوز از آن ندارد ، و چون بنده است نه به حكم خود است ؛ و چون محبّ است ، نه مراد خود مىطلبد . و پس تجاوز از حدّ - كه به حقيقت مقدّر « 1 » ازلى بوده - ، چون ظاهر اين شوايب مذكوره بدان « 2 » مترتّب بود ، آدم از روى ادب آن را ذنب دانست و توبت از آن كرد و گفت :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
؛ زيرا كه تجاوز از حدّ ظلم است . قال اللّه « 3 » تعالى :
« وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » .
و اين توبه نيز هم از « 4 » مقتضاى مشاهده‌ى جمع الجمع است تا تجاوز از حدّ نيز حدّى و قيدى ديگر نشود . بلكه آدم مطلقى است من حيث القابليّة ؛ مقيّدى من حيث الامر الى الفعل و التّرك . اگر گفتند افعل ، مىكند ؛ و اگر گفتند لا تفعل نمىكند ؛ و اگر گفتند آنچه كردى گناه بود ، مىگويد ديگر نكنم ؛ و اگر مىگويند طاعت بود ، مىگويد توفيق زيادتى مىخواهم ، و حصول آن نه از من بود . و در جمله فاعل مختار حقّ است به حقيقت ، و به مجاز نسبت فعل به سوى بنده كرده مىشود . از آن است كه اسرار فعل به حقّ راجع مىدارند ، و ظاهر آن را به بنده نسبت مىدهند ، و به واسطه‌ى آن اسرار هر فعلى را اعتبارات و متعلّقات متفاوت پيدا مىشود ؛ چنانچه منهى ، از آنجا « 5 » مأمور شود ، و مأمور ، منهى . و رخصت و عزيمت ، چون ناسخ و منسوخ به كار افتد ، و وجه و قول در فتوا معمول گردد ، و راجح ، شايع ، و
هامش
( 1 ) . دا : مقدار . ( 2 ) . دا : بر آن . ( 3 ) . دا : ( اللّه ) را ندارد . ( 4 ) . دا : ( از ) را ندارد . ( 5 ) . دا : اينجا .