تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مرجوح به خصوصيّت ضرورت محكوم به ؛ و لهذا توان گفت كه معصيت آدم سبب ترقّى او بوده ، و طاعت ابليس سبب تنزل او . چه معصيت آدم را به عجز داشت و عجزش مستجلب لطف و مغفرت آمد ، و طاعت ابليس را به غرور آورد و غرورش مستحق طرد و لعن كرد . يا گوييم كه آنچه از هر يكى از آدم و ابليس صادر شد ، نتيجه‌ى حكم الهى از آن در مقابل به ظهور آمد . ترك مأمور ابليس ، سبب رفعت شأن مقابل او شد كه آدم بود ، و فعل منهى آدم ، سبب قطعيّت و ردّ مقابل او آمد كه ابليس بود . چنانچه ناظم گفت ( بيت « 1 » ) :
عجب‌تر آنكه اين از ترك مأمور * شد از الطاف حقّ مرحوم و مغفور و آن ديگر ز منهى گشت ملعون * زهى فعل تو بىچند و چه و چون
و مىتوان گفت كه منهى - كه سجده‌ى غير حقّ است - ، به نسبت با شيطان ، مأمور شد ؛ و چون به امر نرفت ملعون گشت . و مأمور كه اكله‌ى طيّبات است - و گندم از آن جمله است - به نسبت با آدم ، منهى شد ؛ و چون به توبه ترك كرد ، مغفور آمد . و توجه « 2 » اوّل اقرب است ، به هر وجه ، تقلّب اعتبار امر و نهى سبب ردّ و قبول است ؛ نى نى بلكه هيچ چيز از مذكور « 3 » سبب هيچ چيز ديگر نيست ؛ ارادت حق تعالى « 4 » در صورت امر و نهى از پرده‌ى كمون روى به جلوه‌ى ظهور آورد ، و فعل بىعلّت به رقم :
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » ،
و :
« يَحْكُمُ ما يُرِيدُ » ،
ناصيه‌ى كائنات را نشان كرد ، چنانچه مقتضاى كبريايى مالك الملوك باشد . ناظم مىگويد ( بيت ) :
جناب كبريايى لاابالى است * منزّه از قياسات خيالى است
و بر تقدير اختيار مطلق حقّ تعالى و بىاختيارى بنده ، و آنكه نه عمل سعيد موجب سعادت اوست ، بلكه : « السّعيد من سعد فى بطن امّه » ، و نه عمل شقى موجب شقاوت او است ، بلكه : « و الشّقى من شقى فى بطن امّه » ؛ و آنكه كار به قدر سابق و حكم علم الهى منوط است ، مىگويد
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 2 ) . دا : توجيه . ( 3 ) . دا : مذكورات . ( 4 ) . دا : جلّ و علا .