بداند كه اهل قدر بر حق نيستند ؛ و در تأكيد آنكه اهل قدر بر باطلاند ، دليل از حديث نبوى - على قائله الصّلاة و السّلام - مىآرد . چنانچه مىگويد ( بيت « 1 » ) :
هر آنكس را كه مذهب غير « 2 » جبر است * پيمبر گفت او در شرع گبر است
از قول پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله « 3 » و سلّم - آن مىخواهد كه ابن عمر « 4 » روايت كرد « 5 » كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود : « القدريّة مجوس هذه الأمّة ان مرضوا فلا تعودوهم و ان ماتوا فلا تشهدوهم » .
بعضى از محدّثان در اين حديث طعن كردهاند ، امّا در كتب مشهوره مذكور است . و لازم نيست كه هركه نه قدرى باشد ، جبرى باشد تا گويند كه هر كه نه جبرى است ، گبر است ، چه شايد كه سنى باشد ؛ و همچنانكه قدرى بر باطل است ، جبرى نيز بر باطل است ، و الحق : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين امرين « 6 » » . چه ، قدرى اسناد فعل به عبد مىكند على سبيل الحقيقة ؛ و جبرى اسناد فعل به حقّ تعالى مىكند و كسب عبد « 7 » اسناد نمىكند ؛ و سنّى ، كسب ، اثبات مىكند . پس منطوق حديث اعتبار بايد كرد كه گويند قدرى مشابه گبر است از آن جهت كه گبر به دو مؤثّر حقيقى در وجود قايل است : يزدان كه مىگويد خير از اوست ، و اهرمن كه مىگويد « 8 » شرّ از اوست ، و قدرى نيز همچنين به دو مؤثّر حقيقى قايل است در وجود كه مىگويد كه خير از خداست و شرّ از ما . « 9 » يا چنانچه بعضى ديگر از قدريّه مىگويند كه دو مؤثّر حقيقى باشد در وجود : بنده كه خالق خير و شرّ خود باشد ، و خداى كه « 10 » خالق همه خيرات اوست ؛ امّا بنده در خلق خير خود توفيق از - خداى عزّ و جلّ « 11 » - دارد ، و در خلق شرّ خود خذلان از او يافته . و كسانى كه سخن دوم از ايشان منقول است ، معتزلهاند . و فىالجمله گفتهاند
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( مذهب ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .
( 4 ) . پا : رضى اللّه عنها .
( 5 ) . دا : كردهاند .
( 6 ) . پا : ( و الحق . . . امرين ) را ندارد .
( 7 ) . دا : اثبات .
( 8 ) . دا : مىگويد كه .
( 9 ) . دا : ( و ) آمده .
( 10 ) . دا : ( خالق . . . كه ) را ندارد .
( 11 ) . پا : ( عزّ و جلّ ) را ندارد .