تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خود است ، از واجب تعالى است ، و [ حضرت ] واجب ، ذات او [ را ] چنان آفريده [ است ] كه صدور فعل از مقتضاى ذات اوست ، چرا نشايد كه وجودش از خود نباشد و فعل نيك و بدش از خود باشد ؟ و اين ايراد نه از جانب سنّى است . ناظم ، ملايم پى منافر ، و حصول مطلوب بر وجه مأمول ، و بقاى شخص ، [ را ] در كمال امور وجودى - كه هيچ كدام واقع نيست - ، سند منع اختيار مىسازد و مىگويد :
كه را ديدى تو اندر هر دو عالم * كه يكدم شادمانى يافت بىغم ؟ كه را شد حاصل آخر جمله اميد * كه ماند اندر كمالى تا به جاويد ؟
و چون كامل در هر مرتبه اوّل ناقص مىباشد ، هرآينه مرتبه ثابت باشد ، و كمال و نقصان دو امر راجع به اهل مرتبه ، و زوال و بقا همچنين . و حق تعالى به ارادت و اختيار و حكمت و اقتدار خود ناقص را كامل مىكند ، و كامل را فانى . از اين جهت ناظم - قدّس سرّه « 1 » - فرمود ( بيت « 2 » ) :
مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حق و اللّه غالب
چنانچه تحت امر اللّه در بيت ، متعلّق باشد به اهل مراتب تنها - و اللّه اعلم - ، چون ناظم بر اين رفت كه مخلوق را اختيار نيست در تأكيد عدم اختيار مىگويد ( بيت ) :
اثر از حق‌شناس اندر همه جاى * ز حدّ خويشتن بيرون منه پاى ز حال خويشتن پرس اين‌قدر چيست * وز اينجا بازدان كاهل قدر كيست
در قدر اوّل از اين بيت ايهام است ، ميان قدر به معنى مقدار و قدر به معنى آنكه مشهور است ميان « 3 » متكلّمان كه اضافه‌ى فعل است به سوى عبد على سبيل الحقيقة ، كه بنده فاعل فعل نيك و بد باشد مطلقانه ؛ فاعل فعل ، حق تعالى باشد ، و كاسب فعل ، بنده ؛ چنانچه اشاعره برآنند . و مخاطب را در بيت [ مورد نظر ] حواله به تأمّل حال خود از آن مىفرمايد تا مثل سند ، منع اختيار كه او گفته بود ، از حال خود ، او را مقرّر شود ، و
هامش
( 1 ) . دا : ( قدس سره ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . دا : ميانه‌ى .