بايد كرد ، نه به عبارت انا كه انا گفتن در اين اختيار كار شيطان خام است ؛ بلكه به عبارت انت كه انت گفتن وظيفهى انسان تمام است . قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و سلّم - : « اعوذ بعفوك من عقابك اعوذ برضاك من سخطك و اعوذ بك منك . لا أحصى ثناء عليك انت كما أثنيت على نفسك » . و اگر نسبت اختيارى به خود مىكنى ، اين صورت از انانيّت است ، بد مىكنى . ناظم گويد « 2 » ( بيت « 3 » ) :
[ ارادت و اختيار ]
ندانى كاين « 4 » ره آتشپرستيست * همه اين آفت و شومى ز « 5 » هستىست
و از آن جهت گفت كه اضافهى اختيار به خود راه آتشپرستى است كه از اين معنى ، اثبات دو مختار حقيقى در وجود لازم مىآيد ؛ و گبران اثبات « 6 » دو فاعل حقيقى مىكنند - و اگرچه در تفصيل اين دو اعتقاد تفاوت هست - . و اگر گويند كه چون اختيار نباشد ، تكليف باطل باشد ، و تكليف واقع است ، پس اختيار واقع باشد ؛ مىتوان گفت كه تكليف براى امتياز فريقين است . « 7 » ناظم به مذهب خود مىگويد ( بيت ) :
كدامين اختيار اى مرد عاقل * كسى كو را بود بالذّات باطل
يعنى نه از مقتضاى عقل كسى است كه داند كه چون تعيّن او امرى اعتبارى است و ذات او معدوم ، آنگه به اختيار خود قايل شود . چه صدور فعل از معدوم باطل است ، چه جاى اختيار در صدور ؟ و اين بر خلاف مذهب اشعرى ، [ و از باورهاى ] معتزلى است « 8 » . چنانچه گفت :
چو بود توست يكسر محو « 9 » و نابود * نگويى اختيارت « 10 » از كجا بود ؟
كسى كو را وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد
[ اين سؤال ] بر ناظم [ وارد ] مىآيد كه اگر وجود ممكن اعتبارى نمىدارى ، و مىگويى كه ممكن را وجود حقيقى هست ، غايت آنكه نه از
هامش
( 1 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( ناظم گويد ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . پا : كين .
( 5 ) . دا : شومى ى .
( 6 ) . پا : ( دو . . . اثبات ) را ندارد .
( 7 ) . پا : ( مىتوان . . . است ) را ندارد .
( 8 ) . پا : ( و اين . . . است ) را ندارد .
( 9 ) . دا : همچو .
( 10 ) . پا : اختيارات .