تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
از آن مىباشد كه [ شخص ] عارف نيست به آنكه او وجودى « 1 » حقيقى دارد كه به آن موجود است ، و تعيّنى مجازى اعتبارى كه چون سايه‌اى است نسبت با آن وجود حقيقى ؛ و پندارد كه اين سايه وجود اوست ، لاجرم از زوال آن مىترسد و جاى ترس نيست . قبلة الواجدين شيخ عطار - عطّر اللّه مرقده - « 2 » مىفرمايد ( بيت ) :
چون بدانستى « 3 » كه ظلّ كيستى * فارغى گر مردى و گر زيستى
چه اگر اصل حقيقى زائل شدى ، ترس « 4 » بر جاى خود بودى ، يا سايه نيز كه نيست - و مىنمايد كه هست - در معرض زوال بودى ؛ و به هر تقدير ، هيچ در معرض زوال نيست ؛ چه آنكه وجود حقيقى است به عدم مبدّل نمىگردد ، كه قلب حقيقت محال است ؛ و آنچه تعيّن اعتبارى است و وجود مجازى ، خود نيست ، و نيست ، « 5 » نيست شود . از آن جهت ، ناظم در رفع اين خوف نسبت با عارف ، كه وجود مجازى [ را چنين ] مىشناسد كه زائل نمىتواند بود به واسطه‌ى عدميّت ، چنانچه وجود حقيقى به سبب محضيّت وجود ، مىفرمايد ( بيت ) :
نترسد زو كسى كو را شناسد * كه طفل از سايه‌ى خود مىهراسد
و ضمير كه لفظ او است در دو جا از اين بيت راجع با وجود مجازى اعتبارى است ، چه خوف و رجا در بيت سابق متعلّق به او بود . و اگرچه احتمال بعيد هست كه راجع با وجود حقيقى دارند . خواه كه ضمير راجع با وجود حقيقى دارند و خواه كه مرجع وجود مجازى شمارند ، خوف شخص بر وجود معنى ندارد ، از جهت زوال . آنچه گفته شد كه به هر تقدير زوال نيست و همچنين [ بايد گفته شود كه ] خوف از وجود بىوجه است . چه اگر وجود ، هست حقيقى است ، صادر از او ، مشتمل بر حكمتى است
هامش
( 1 ) . دا : وجود . ( 2 ) . دا : ( وجود ) را ندارد . ( 3 ) . دا : بدانى تو . ( 4 ) . پا : ( ترس ) را ندارد . ( 5 ) . پا : ( نيست ) را ندارد .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 249 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى