تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بعيد من اللّه ؛ ليكن اينجا دو نكته هست يكى آنكه ممتنع كه وجود خارجى او اعتبار نمىرود ، وجود ذهنى دارد نزد آنكه به وجود ذهنى قايل است ، و هرآينه وجود موجود ذهنى نيز قايم به واجب الذّات است ، قايم به واجب الذّات قريب ، پس چگونه بعيد بود ؟ ، و بر تسليم آنكه ممتنع ، وجود ذهنى ندارد ، تعقّل او فرع وجود عاقل است كه قايم است به واجب الذّات ، و در اين صورت نيز قرب لازم بود نه بعد ، چه قايم به واسطه است . و نكته‌ى ديگر آنكه در الفاظ اين حديث و ذكر او در باب ايمان به قدر قراين آن هست كه حمل « رش نور » نه به قيام وجود مىبايد كرد ، بلكه بر افاضه‌ى استعداد معارف و توفيق طاعات . و در حديث مسح ظهر آدم ، مؤيّد اين معنى وارد است كه فرمود - صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و سلّم - : « ان اللّه اذا خلق العبد للجنّة استعمله به عمل اهل الجنّة حتّى يموت على عمل من اعمال الجنّة ، و اذا خلق العبد للنّار استعمله به عمل اهل النار حتّى يموت على عمل من اعمال اهل النّار فيدخله به النّار » . و شك نيست كه اهل جنّت قريب من اللّه باشند ، و اهل دوزخ ، بعيد ؛ و اهل جنّت اهل معارف و طاعات‌اند . و نقد اين سخن را سكّه از حديث قدسى بايد كرد كه حق تعالى مىفرمايد : « ما يزال « 2 » العبد يتقرّب الى بالنّوافل . . . » الى آخره « 3 » . و شبهه‌اى كه طبع دوران انگيزد كه دوزخ هفت درگه است و بهشت هشت درجه ؛ و هرآينه تعيّنات سبع از تعيّنات ثمان چون به يك مرتبه اقل است به وجود مطلق نزديكتر است ، پس بر اين تقدير دوزخ نه بعيد باشد ، قريب بلكه اقرب بود . جواب نزديكش آن است كه اگر قرب - چنان كه ناظم مىگويد - ، به نسبت قيام تعيّنات است به سوى وجود مطلق ، نسبت همه در قرب علىالسّويه است ؛ و اگر قرب به وجهى ديگر است آن نه به قلّت وسايط است ، چه غلظت و رقّت و لطافت و كثافت حجب دخل دارد . چنان كه چند پرده از حرير تنك آن‌چنان ميان دو بدن « 4 » حايل از تماس نيست
هامش
( 1 ) . پا : ( و آله ) را ندارد . ( 2 ) . دا : لايزال . ( 3 ) . دا : الحديث . ( 4 ) . پا : دويدن .