رفع تعيّن اعتبارى و تعيّن مخيّل از ادراك زائل . و اين جمله نه سخنى است كه عمق آن به مدارك عقل و فهم و علم و اصطلاح در مىتوان يافت ، امّا موقوف ذوق و مشاهده است . و آنچه حضرت سلطان العاشقين ، سيّد الاقطاب على اليقين ، ترجمان كلام الرّحمن ، شيخ ابى محمّد روزبهان - قدّس سرّه - مىفرمايد در رسالهى « قدس » كه : « مرد نرسد تا خود را حق نداند » و آنچه عارف عيانى ، شيخ اوحد الدين عبد اللّه بليانى - رحمة اللّه عليه - در « رسالهى دايره » تمثيل كرده كه : « شخصى « 1 » را محمود مىگفتند و بعد از آنش محمّد خواندند . شخص نگشت و اعتبار تسميه به جمود برخاست » ؛ همه اشارت به اين مشاهده است . و اگرچه نفس مقصود از مسئلهى مشاهده و عدم مشاهده تفاوتى پيدا نمىكرد « 2 » ؛ امّا بزرگان به كشف معلوم كردهاند كه تا رونده را فنا حاصل نمىشود - كه غيبوبت اضافات اوست از او ، رفع خيال و وهم غيريّت نمىشود . و اگرنه حال بر اين وجه بودى ، حال ناقص و كامل ، و غافل و مدرك ، و عاقل و عاشق ، و شخص صورتپرست و مرد فانى معنى بين همه يكى بودى .
چون اين مسئله مستوفا معلوم شد ، ببايد دانست كه گاه هست كه بعضى را در تمثيلات اين مقصد شبهه مىافتد . چنانچه گويند در عبارت آنكه گفته شد كه محمود ، محمد شود ، ايهام آن هست كه ممكن ، واجب مىگردد . از براى رفع شبهه مىگويد ( بيت « 3 » ) :
مگو ممكن ز حدّ خويش بگذشت * نه او واجب شد و نه واجب او گشت
چه اگر وجود نه واحد بودى و تعيّنات نه اعتبارى ، امثال ذلك محتمل بود ؛ ليكن خوش مىگويد ( بيت « 4 » ) :
هر آن كو در معانى گشت فايق * نگويد كاين بود قلب حقايق
قلب حقايق چون باشد ، كه اينجا اثبات حقيقتى است واحد ، و نفى حقايق اعتباريّه ؛ و تا نفى حقايق اعتباريّه در اين مشهد كه مشاهدهى
هامش
( 1 ) . پا : شخص .
( 2 ) . دا : است .
( 3 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . ايضا 2 .