تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

[ وجود و وصال ]

جواب :
وصال حق ز خلقيّت جدايىست * ز خود بيگانه گشتن آشنايىست
چون وصال « 1 » اينجا عبارت باشد از رسيدن به وجود مطلق ، و پرده‌ى وجود مطلق ؛ تعيّن مقيّد است ، اگر رفع آن تعيّن كرده شود ، از مقيد به مطلق رسيده باشد ؛ چنانچه از جواب مفهوم مىگردد . ليكن اينجا نكته‌اى بماند كه چون تعيّن مقيّد از ميان مرتفع شد و وجود موهوم مجازى كه تعيّن « 2 » مخلوقيّت بنده بود منتفى « 3 » گشت ، پس چه چيز متّصف به صفت واصليت است ؟ مىفرمايد كه بر سبيل حقيقت هيچ وصول نيست ، زيرا كه بعد از رفع تعيّن ممكن ، جز وجود واجب تعالى چيزى ديگر متصوّر نخواهد بود . و اگر و اصل و موصول اليه هست ، بارى مخلوق در ميان نيست . پس هر صفت كه اطلاق كنند - چون يك وجود بيش نيست - راجع به او مىشود :
چو ممكن گرد امكان برفشاند * به جز واجب دگر چيزى نماند وجود هر دو عالم چون خيال است * كه در وقتِ بقا عينِ زوال است
چنانچه گفته شد ، در اين مشهد ، صفت واصليّت به حقيقت اضافه به موجود حقيقى مىيابد ، و لهذا ناظم « 4 » مىفرمايد :
نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن خود مرد كامل
چه ، مخلوق ، معدوم است ، و واصليّت از صفات موجود است . خاك ضعيف به تعيّن خود كه امرى است موهوم و معدوم ، چگونه به ربّ الارباب كه موجود مطلق است ، وصول يابد ؟ امّا ببايد دانست كه آنكه در صورت خاكى متّصف به صفات كمال است و مضاف به او حقيقت وصال ، نه اين خاك است و نه اين متّصف به وجود اعتبارى ، كه موجود اعتبارى در حكم معدوم است . ( بيت ) :
عدم كى راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب ؟
هامش
( 1 ) . دا : وصل . ( 2 ) . پا : معين . ( 3 ) . پا : منفى . ( 4 ) . دا : ( ناظم ) را ندارد .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 236 | شاه محمود داعى شيرازى / پرويز عباسى داكانى