تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
چه در مقابل او واقع شود از او ديده شود ، و مرئى جز يكى نيست خواه كه خارج از آينه در مشاهده آيد و خواه كه در آينه مشاهده گردد . امّا خيال حكم مىكند كه اين مرئى كه در آينه مشاهد است چيزى علىحده است و آن چيز مىكنند كه مقابل آينه است چيزى ديگر . كشف حكم مىكند كه آنچه در مقابل است ، در آينه مشاهد است و جز او امرى ديگر نيست ، و اگر مىنمايد كه امرى ديگر هست و آن را صورت نام مىكنند و اضافه به آن چيز مىكنند كه مقابل آينه است تا او را صاحب صورت « 1 » گفته باشند ، و اين را صورت دو موجود لازم آيد . اين معنى تحقيقى ندارد و صورت به حقيقت موجود نيست ، الّا به مجاز . و از روى تحقيق ، عدمى است وجودنماى ؛ چون سايه نسبت با شخص . از آنجا ناظم گفت : بيت : « 2 »
چو من هستم به ذات خود معيّن * نمىدانم چه باشد سايه‌ى من عدم با هستى آخر چون شود ضم * نباشد نور و ظلمت هر دو باهم
يعنى نتوان گفت كه شخص موجود حقيقى است و سايه نيز موجود حقيقى ؛ و صاحب صورت موجود حقيقى است و صورت عكس « 3 » موجود نيز « 4 » حقيقى ؛ و نتوان گفت كه نور ظاهر است و ظلمت ظاهر . چرا كه نظر با ذات نور نه نظر با تقابل او با ظلمت ، نور به خود ظاهر است و مظهر غير است ؛ و نظر با ذات ظلمت - نه نظر با تقابل او با نور - « 5 » ظلمت به خود پوشيده است ، و پوشيده غير است . و اگر در ظهور و سرّ روز و شب نگاه مىكنند ، مثال مقصود از اين تقرير مىشود . و چون وجود و عدم در ظهور و خفا همان مثابت دارد كه نور و ظلمت ، عدم ملحق به وجود نشود به حسب حقيقت . و در تأكّد كلام مذكور مىفرمايد كه :
چو ماضى نيست مستقبل مه و سال * چه باشد غير از آن يك نقطه‌ى حال يكى نقطه‌ست وهمى گشته سارى * تو آن را نام كرده نهر جارى
هامش
( 1 ) . دا : به صورت . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد . ( 3 ) . پا : ( عكس ) را ندارد . ( 4 ) . پا : ( نيز ) نيست . ( 5 ) . دا : ( نور و ) را ندارد .