تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
و خواه ديگرى - چون موهوم است ، سزاوار است به آنكه از نظر مرتفع شود ، و اسقاط اضافه‌ى او از وجود مطلق برود ، تا كلمه‌ى انا كه اضافه به تعيّن اعتبارى مىيافت ، به حقيقت اضافه به وجود مطلق يابد . و صاحب مكاشفه در اين حال بگويد كه حقّ است كه « انا الحق » مىگويد ، نه حسين منصور است ، كه وجود او وجود حقّ شده است و « انا الحق » مىگويد ؛ چه او عدم است ، و « حقّ » وجود ، و هرگز عدم وجود نتواند شد ؛ و محال است كه بنده‌ى معدوم كه وجود اعتبارى دارد ، « حقّ » موجود شود كه وجود حقيقى دارد . پس « انا الحق » گفتن حسين منصور اشارت است به رفع تعيّن او . چنانچه نظم يافته كه : « 1 »
تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حق بنده ، نه بنده با خدا شد وجود خلقِ و كثرت در نمود است * نه هرچه مىنمايد عينِ بود است
عالم مىنمايد كه هست و به حقيقت نيست ؛ و آنكه به حقيقت موجود است حق تعالى است كه از احاطه‌ى بصاير و ابصار در غيب است . و غير او نيست الّا به اعتبار : « و هو الواحد القهّار » . ناظم تصوير تمثالى مىكند در آنكه مىتواند بود كه چيزى نمايش كند « 2 » ، چنانچه شخص تصوّر كند كه امرى است محسوس ، و فى الواقع بودى نداشته باشد ، و غير از آن نمود امرى ديگر از او متحقّق نبود . بيت :
بنه آيينه‌اى اندر برابر * در او بنگر ببين آن شخص ديگر يكى ره باز بين تا چيست آن عكس * نه آن است و نه اين پس كيست آن عكس
اهل تحقيق برآنند كه صورتى كه در آيينه از شخص مرئى است نه عين شخص است و نه عين آينه ؛ كه اگر عين شخص بودى به لوازم او متّصف شدى و نمىشود ، و اگر عين آينه بودى به غيبوبت شخص از آينه زائل نگشتى . پس امرى است مخيّل از شخص منعكس در آينه ، نه حالّ در او . و حقيقت اين انعكاس آن است كه از خاصيّت جرم صيقل « 3 » است كه هر
هامش
( 1 ) . پا : ( كه ) را ندارد . ( 2 ) . دا : مىكند . ( 3 ) . دا : مصيقل .