مىگويد ( بيت « 1 » ) :
چو كردى خويشتن را پنبهكارى * تو هم حلّاجوار اين دم برآرى
[ مستعمل در ] عرف است عبارت پنبهكارى در ذهاب و غيبت ؛ و ناظم در فناى تعيّن استعمال كرده . و همچنين برداشتن پنبه از گوش ، عرف است در رفع غفلت ؛ و ناظم - قدّس سرّه « 2 » - در رفع خودبينى مىآورد ، و مىفرمايد كه « 3 » ( بيت « 4 » ) :
برآور پنبهى پندارت از گوش * نداى واحد قهّار بنيوش
ندا مىآيد از حق بر دوامت * چرا گشتى تو موقوف قيامت
در تفاسير آوردهاند كه روز قيامت اللّه - سبحانه و تعالى - ندا دهد كه : « لمن الملك اليوم » ، و چون كس نباشد كه جواب دهد ، و همه به فنا و هلاك پيوسته باشند ، حق تعالى « 5 » خود جواب خود فرمايد كه : « للّه الواحد القهّار » . يكتاى بىهمتا كه غلبهى نور ذات او تعيّنات را رفع كرده ، تا خود سايل است و خود مجيب . و ارباب مكاشفه برآنند - كه و الحالة هذه چنين است - كه به مقتضاى :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » ،
غير به صفت عدم متّصف است ؛ چه غير جز تعيّن اعتبارى در نفس وجود مطلق واجبى نيست ، و اگر معتبر عقلى در اوهام عامّه موجود نمايد ، نزد افهام خاصه معدوم بود . پس همچنانكه روز قيامت به واسطهى عدم غير ، حق تعالى خود جواب مىفرمايد كه : « للّه الواحد القهّار » ، چون امروز نيز غير در نظر مكاشف نيست ، اين ندا واقع است ، و جواب واقع ، و هر دو از حقّ مطلق در اصرار : « للّه الواحد القهّار « 6 » » ، چه جز او به حقيقت متحقّق و موجود نيست . و اگر اين معنى كه مطلق است كه وجود او متحقّق است ، و در هر مقيّد اعتبارى ، اوست كه منادى است ، بر شخص مشكل مىشود ، موسىوار گو مقدّس از خودى خود ، قدم شوق در وادى دل ساده نه ، و از
هامش
( 1 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( قدس سره ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( كه ) را ندارد .
( 4 ) . دا : ايضا ا .
( 5 ) . دا : جلّ و علاء .
( 6 ) . پا : ( چون . . . القهّار ) را ندارد .