بازديد نمىآيد . و بر اين معنى نظم ناظم - قدّس سرّه « 1 » - واقع است كه فرمود :
وراى عقل طورى دارد انسان * كه بشناسد بدان اسرار پنهان
بسان آتش اندر سنگ و آهن * نهادست ايزد اندر جان و در تن
از آن مجموع پيدا گردد اين راز * چو بشنيدى بر او خود را برانداز
چو برهم اوفتاد آن سنگ و آهن * ز نورش هر دو عالم گشت روشن
تويى تو نسخهى نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى
به نقش الهى ، صور اسما و صفات مىخواهد كه عين انسان آن است ، چون نسخهاى « 2 » كه در او از هر معنى لطيف و سرّ مكتوب دقيق باشد ، تا هرچه از آن قبيل طلب دارند از او مطالعه توان كرد . چنان كه اين شعر بر آن اشعار مىكند ( شعر « 3 » ) :
من كلّ شىء لبّه و لطيفه * مستودع فى هذه المجموعة
اكنون حقيقت كاملهى انسانيّه - كه مظهر جامعيّت اسما و صفات است - به حسب افراد كمالى ، دايرهاى دارد كه هر نقطهاى « 4 » از آن دايره عبارت از وجود كاملى است ، و آن كامل ، مشربى خاص دارد و لسانى خاص . سؤال مىرود كه كدام كامل « 5 » است كه از معنى تحقّق توحيد سخن مىگويد :
[ انا الحق ]
سؤال :
كدامين نقطه را نطق است انا الحق ؟ * چه گويى هرزه بود آن رمز مطلق ؟
جواب مىفرمايد كه « 6 » ( جواب ) :
انا الحق كشف اسرار است مطلق * جز از حق كيست تا گويد انا الحق
هامش
( 1 ) . دا : ( قدس سره ) را ندارد .
( 2 ) . پا : نسخه .
( 3 ) . پا : ( شعر ) را ندارد .
( 4 ) . پا : نقطه .
( 5 ) . پا : ( كامل ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( جواب مىفرمايد كه ) را ندارد .