تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
به صفات ، تعيّنات مىخواهد ، و به ذات ، وجود بحت . و چون وجود بحت بعد از قطع نظر از تعيّنات متصوّر است كه مشاهده افتد ، لاجرم رؤيت صفات نسبت به اين نشئه كرد كه غالب در او نظر به تعيّنات است ، و رؤيت ذات نسبت به نشئه‌ى بعد از اينكه غالب در او رفع تعيّنات است از نظر . و از جهت امكان مشاهده و نفى استحاله‌ى آن تمثيلى نظم داد مشتمل بر آنكه نه هرچه نسبت با عقل عاقل مشاهده نيفتد ، به كشف مكاشف مشاهد نتواند بود ؛ و نه هرچه از راه عقل مستحيل نمايد ، از روى كشف ممكن نبود . بلكه وراى عقل ، قوّتى است كه آن را كاشفه خوانند ، ادراك او برتر از طور عقل است ؛ و چنانچه تا سنگ و آهن به هم برنخورد ، آتش حاصل نشود ، تا امور روح و بدن به اعتدال خاص مجتمع نشود ، اين قوت در نشئه‌ى انسانى ظاهر نگردد « 1 » . پس گفت ( تمثيل ) : « 2 »

[ مكاشفات ]

ندارد باورت اكمه ز الوان * و گر صد سال گويى نقل و برهان سپيد و سبز و زرد و سرخ و كاهى * به نزد وى نباشد جز سياهى نگر تا كور مادرزاد بدحال * كجا بينا شود از كحل كحّال خرد از ديدن احوال عقبا * بود چون كور مادرزاد دنيا
اين طايفه برآنند كه بيرون از معقولات ، مكاشفاتى ارباب قلوب را هست كه آن‌ها به عقل مدرك نمىشود ، و به قوّتى ديگر كه آن را كاشفه مىخوانند در مىتوان يافت ، و چنين دريافت طورى است در عالم انسان وراى عقل . و اين كاشفه قوّتى است كه نه مخصوص به نفس ناطقه است - چنانچه عاقله - ، يا مخصوص به بدن - چنانچه قوّتهاى طبيعيّه - ، بلكه امرى است حاصل از جامعيّت انسانى كه بىاقتران روح و جسم و قلب و قالب و نفس و عقل ، و بىتحلّى « 3 » به حليه‌ى اعتدالات امور كمالى نمىباشد . و چنانچه تا سنگ و آتشزنه به هم نمىخورد ، آتش حاصل نمىشود ؛ تا امور روح و بدن به اعتدال خاص مجتمع نمىگردد ، اين قوّت در نشئه‌ى انسان
هامش
( 1 ) . پا : ( بلكه . . . نگردد ) را ندارد . ( 2 ) . دا : تمثيل ، بيت . ( 3 ) . پا : تجلّى .