مىفرمايد كه : تا صورت هستى مقيّد شخص ، به فنا از درون قلب زائل نمىشود ، از علم اليقين كه به آن مىداند كه حقّ تعالى پرتو جمال با كمال خود در دل بندهى مؤمن ظاهر مىكند به عين اليقين نمىرسند كه آن مشاهدهى نور حق تعالى است به ديدهى بصيرت . و چون صورت هستى خود حجاب جمال با كمال اوست فى الواقع عارى است بر درويش ، كه بايد كه از آن عارى شود . چنانچه ناظم مىفرمايد « 1 » ( بيت ) :
ز هستى تا بود باقى بر او شين * نيابد علم عارف صورت عين
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهى دل نايدت نور
[ موانع سلوك ]
موانع راه حقّ تعالى بسيار است ، امّا موانع كليّه چهار است كه رفع آن به غايت ضرورت است . و از رفع مانع تعبير به طهارت مىكند ، زيرا كه مانع به منزلهى حدث و خبث است ، و تا زائل نشود بما يحصل بالطّهارة نتوان رسيد . چنانچه - ناظم قدّس سرّه - گفت « 2 » ( بيت ) :
موانع چون در اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است
نخستين پاكى از احداث و انجاس * دوم از معصيت و ز شرّ وسواس
سيوم پاكى از اخلاق ذميمهست * كه با وى آدمى همچون بهيمهست
چهارم پاكى سرّ است از غير * كه اينجا منتهى مىگرددش سير
هر آن كو كرد حاصل اين طهارات * شود بىشك سزاوار مناجات
تو تا خود را به كلّى درنبازى * نمازت كى بود هرگز نمازى
چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرّة العين
به شين چنانچه مقدّم شد هستى مجازى مىخواهد . پس همهى هستىهاى ما سوا اللّه شين باشد . و چون ما سوا از راه مناجات بنده با حق تعالى برخيزد صلات بنده را نورى بود ، كه توان گفت كه : روشنايى ديدهى دل او به آن نور حاصل است . و چون نور صلات حقيقى كه مستلزم مواصلت حقيقت است ، اتفاق افتاد ، و بنده در نماز چنان مستغرق شد كه
هامش
( 1 ) . دا : ( چنانچه ناظم مىفرمايد ) را ندارد .
( 2 ) . دا : پس مىگويد .