تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
و عارف اين معنى تا سرّش مجرّد از تعلّق هستىهاى اعتبارى نمىشود - و اگرچه همه خودى خود است - به معرفت هستى مطلق محقق نمىگردد كه بعد از حقّ مطلق او را كسى جز اين عارف مجرّد نمىشناسد . چنانچه گويد ( بيت ) : « 1 »
به جز هست حقيقى هست نشناخت * و يا هستى كه هستى پاك درباخت وجود تو همه خار است و خاشاك * برون انداز از خود جمله را پاك برو تو خانه‌ى دل را فروروب * مهيّا كن مقام و جاى محبوب
تا خانه‌ى دل بنده‌ى مؤمن به اثقال تعلقات آفاقيه و احمال تقيّدات انفسيه مشغول است و محبّ آنهاست - محبّتى كه نمىبايد - ، آنكه محبوب حقيقى است - و محبّت او فرض عين - ، پرتو تجلّى آنجا نمىافكند ، كه « 2 » ( مصراع ) :
در خانه جاى رخت بود يا مجال دوست
و حال آنكه خانه‌ى دل را سعتى عظيم مىبايد كه آن نور كه در كون و مكان نمىگنجد ، آنجا بگنجد ؛ و تا ما سوى اللّه از دل مؤمن منقطع نمىشود آن سعت در او پيدا نمىگردد ، كه گفته‌اند - چنان كه « 3 » در حديث قدسى وارد است « 4 » - : « لا يسعنى ارضى و سمايى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » . بيت : « 5 »
چو تو بيرون شدى او اندر آيد * به تو بىتو جمال خود نمايد
چه آدمى پيوسته از وجود خود صورتى در آيينه‌ى ضمير مرتسم گردانيده است . و درون دل پر از خودى خود كرده . چون آن صورت زائل گرداند و از خودى خود كه به آن مشغول است فارغ شود ، از هستى مطلق ، بر طريق مثال ، صورتى نورانى در آيينه‌ى ضمير مرتسم گردد و درون دل فروگيرد ، و آن صورت نورانى جز مثال جمال ذى الجلال نباشد كه
هامش
( 1 ) . پا : و لهذا گفت . ( 2 ) . پا : ( كه ) را ندارد . ( 3 ) . دا : كه . ( 4 ) . پا : ( در حديث قدسى وارد است ) را ندارد . ( 5 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .