مشاهده مىرود . ليكن شرط اين مشاهده آن است كه ، اول صورت مقيّدهى خود از آيينهى ضمير بندهى مؤمن زائل گردد ، تا آن صورت مطلقه نمايش كند ، و آن است جمال محبوب مطلق ؛ چنانچه صورت منعكسه را از وجه شخص در آيينه گويند جمال شخص است . امّا ببايد دانست كه اين شهود قلبى است و به بصيرت ؛ چرا كه رؤيت حسّى و بصرى با درون دل و آيينهى ضمير ، كارى ندارد . و آنچه از مشاهدهى حقّ سنّت نيست كه در دنيا واقع شود ، شهود بصرى است ، و آن مخصوص نشئهى آخرت است . اكنون كيست كه در دنيا اين شهود قلبى ، او را حاصل است ؟ كسى كه حقّ تعالى او را دوست مىدارد . آن دوست خداى كيست ؟
صاحب قرب نوافل ، كه به نور حق تعالى نور او را مشاهده مىكند ؛ چنانچه از حديث قدسى معلوم مىگردد كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و سلّم - حكاية عن اللّه تعالى فرمود كه : « من تقرب الىّ بالنوافل كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به » الحديث .
[ قرب نوافل ]
چون امور بندهى مقرّب كه به واسطهى نوافل طاعات محبوب حق تعالى شده است همه داير به تقويت نور حق تعالى و اعانت اوست ، لاجرم اگر خواهد كه جمال باكمال او در آيينهى دل خويش مشاهده كند ، هم به مدد آن نور ، اين معنى صورت بندد ، و اثبات آن مقصود از نفى خود حاصل شود . چنانچه ناظم - قدّس سرّه « 2 » - گفت :
كسى كو از نوافل گشت محبوب * به لاى نفى كرد او خانه جاروب
درون جان محمود او مكان يافت * و بى يسمع و بى يبصر نشان يافت
بدان كه در فرائض ، بندهى موحّد ، آلت قدرت حق مىشود ؛ چنان كه فرمود :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » .
و در قرب نوافل برعكس آن . و « 3 » مصنّف در اين بيت ، از قرب نوافل در شأن خويش خبر مىدهد ، و به نام خود اين كمال را نشان مىكند . باز بر سبيل تأكيد
هامش
( 1 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( ناظم قدس سرّه ) را ندارد .
( 3 ) . پا : بر آنكه - آن و .