چون انبيا حاملان انوار نبوّتاند - كه سرّ ولايت با آن همراه بود - ، و اوليا حاملان اسرار ولايتاند - كه نور نبوّت از آن باز ايستاده و در مرتبهى ختم به انجام رسيده - ، هرآينه هر نبى افضل از هر ولى بود ، كه نبىّ نبوت داشت با ولايت ، و ولى ولايت دارد و نبوّت ندارد ، مگر آثار نبوّت به ميراث نبى . و از اين قاعده نيز معلوم شود كه خاتمالانبيا افضل از خاتمالاوليا باشد . و بر اين معنى قول ناظم وارد است كه مىفرمايد ( بيت ) : « 1 »
نبى چون در نبوّت هست اكمل * بود از هر ولى ناچار افضل
و چنانچه نبوّت به خاتمالانبيا مختوم شد ، ولايت به خاتمالاوليا مختوم شود ، از آنكه در مرتبه بر اوليا سابق است و در وجود متأخّر ؛ زيرا كه نقطهى نشئهى او در ولايت غايت است ، و غايت اوّلى القصد و آخرى الظّهور بود . ناظم از اينجا گفت ( بيت ) : « 2 »
ولايت شد به خاتم جمله ظاهر * بر اوّل نقطه هم ختم آمد آخر
از او عالم شود پرامن و ايمان * نبات و جانور يابد از او جان
چون در حديث نبوى آمده است كه در روزگار دولت او ، آسمان هر آب كه دارد ببارد و زمين هر گياه كه در قوّت او است بيارد ، پس نباتات مدد نطف حيوانات شود ؛ لاجرم نبات و جانور از او جان يافته باشند . و در زمان ظهور او :
نماند در جهان يك نفس كافر * شود عدل حقيقى جمله ظاهر
و امكان ندارد كه عدل حقيقى - كه عبارت است از تعادل مراتب وجودى - واقع شود ، و ذرّات وجود غرق نور آفتاب شهود فعّال مطلق و واحد حقّ نشوند ؛ بلكه در آن زمان سراپاى كائنات به سرّ
« أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
السنهى تصديق و توحيدند ، و موافق مضمون كريمهى :
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »
، در اداى شهادت . اين امام تمام
هامش
( 1 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .