واقعاند از ظهور سرّ ولايت كه به مثابت مغرب افتاده است نسبت با خورشيد . پس در زمان ما اگر گويند سرّ ولايت به كمال رسيده است ، راست « 1 » باشد ؛ و اگر گويند سرّ ولايت پنهان شده است ، واقع گفته باشند .
زمانى است اين زمان كه نقصان به نهايت انجاميده و كمال به غايت رسيده ؛ نيكان اين عصر به غايت نيك باشند و بدان به غايت بد . عارفان تمام عارف باشند « 2 » و جاهلان سخت جاهل . و در سرّ اين زمان كه مشعر به جمع اضداد و تقابل افراد است ، سخن به مقطعى نمىتوان رسانيد . پس عنان عبارت به جانب اداى مقصود باز معطوف خواهد « 3 » شد ؛ ناظم خواهد فرمود كه آفتاب نور مصطفوى بعد از آنكه نصفى از دايرهى آسمان ظهور قطع كرد ، در صورت نبوّت كه ختم يافت ، نصف ديگر از آن دايره در صورت ولايت قطع مىكند ؛ و چنانچه در آن نصف از ظهور او سايههاى اشخاص انبيا ظاهر مىشدند ، مثل آن سايهها از سير خورشيد در اين نصف نيز از ظهور سايهها اشخاص اولياى علماى ربّانى ظاهر مىشود ، مثل سايهها از سير خورشيد . و چنانچه آنجا ظهور نور خود در نصف دايره در صورت نبوت به شخص خود ختم كرد ، اينجا ظهور نور خود در نصف باقى دايره در صورت ولايت به شخص خاتمالاوليا تمام خواهد فرمود .
آنجا در نصف دايرهى نبوّت اشخاص انبيا حامل بودند ، و در مقابل ايشان در نصف دايرهى ولايت اينجا اشخاص اوليا حاملاند ؛ و در نبوّات آنجا ظهور انوار مشرقى بود و در ولايت « 4 » اينجا ظهور اسرار مغربى چنانچه بر اين جمله ناظم نظم بسته و مىگويد :
ز نورش شد ولايت سايهگستر * مغارب با مشارق شد برابر
ز هر سايه كه اوّل گشت ظاهر * مقابل شد يكى ديگر در آخر
كنون هر عالمى باشد ز امّت * رسولى را مقابل در نبوّت
هامش
( 1 ) . دا : راست گفته باشند .
( 2 ) . پا : ( باشند ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( خواهد ) را ندارد .
( 4 ) . دا : ولايات .