خطّ استوا آن است كه اگر راست قامت در تحت آن خورشيد بر او تابد سايهاش نبود . گاهى كه خطّ استواى صورى اين خاصيّت دارد ، خط استواى معنوى چرا سلب سايه نكند از منتصب القامت شفيع روز قيامت ، كه خطاب عزّت است « 1 » : « ارفع رأسك و سل تعط و اشفع تشفع » . نظر كن كه ناظم قدس سره اينجا چه مىفرمايد : « 2 »
[ پيامبر ص جنبه نقص نداشت ]
به خط استوا در قامت راست * ندارد سايه پيش و پس ، چپ و راست
چو كرد او بر صراط حق اقامت * به امر فاستقم مىداشت قامت
نبودش « 3 » سايه كان دارد سياهى * زهى ظلّ خدا نور الهى
نشانهى ديگر بر آنكه حضرت را سايه نمىبايست بود آنكه به حسب صورت ، قبلهى او و امّت او كعبهى معظّمه است - شرفها اللّه تعالى - ، و آن خانهى بسيار عظمت در ميان شرق و غرب از امكنهى عالم واقع است . و چون خورشيد به وسط آسمان رسيد كه ميان دو طرف است از مشرق و مغرب سايه از شاخص كه در شعاع نصب مىكنند زائل است .
پس صاحب اين قبله نيز چون به غلبهى نور معنى و وقوع در وسطيّت كمالى متّصف است ، ظاهرا سايه نداشته باشد . چنانچه مىفرمايد ( بيت ) :
ورا قبله ميان غرب و شرق است * ازيرا در ميان نور غرق است
و دليلى ديگر بر آنكه آن حضرت را سايه نباشد آن است كه فرمود كه : « شيطانى اسلم [ بيدى ] » . و عرف است كه شخص جنّى را سايه خوانند . چنانچه مىگويند « 4 » در [ بارهى شخص ] ممسوس جنّ كه سايه بر او افتاده است . و اين اطلاق مناسب است از جهت آنكه سايه ظلمتى دارد ، و جن و شيطان از اسباب ظلمت مشخصاند ؛ چنانچه در حديث آمده است كه هر شخصى را دو قرين هست : شيطانى كه او را به شر امر مىكند و ملكى كه او را به خير مىدارد .
هامش
( 1 ) . پا : ( او ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( نظر كن كه ناظم قدس سره اينجا چه مىفرمايد ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ندارد .
( 4 ) . پا : مىگويد .