صورت او ختم يافت . و تا اينجا آفتاب نور محمّدى كه ظهور مىكرد بر منوال سير خورشيد لا بدّ از او سايهى چند ظاهر شده است و آن سايهها اشخاص انبياست - عليهم السّلام - كه به وجود مبارك هريك پايههاى از پاىهاى دين حق ترقّى يافته است . و چون درجات دين به مصداق
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً »
در زمان حضرت رسالت - عليه السلام « 1 » - به پايهى اعلى رسيد ، هيچ پايهى ديگر نمىبايست ؛ آفتاب نور محمّدى به استوا رسيد و سايه آخر شد و نبوّت مختوم گشت . چنانچه « 2 » ناظم مىفرمايد :
[ ولايت و نبوت پيامبران ]
بود نور نبى خورشيد اعظم * گه از موسى پديد و گه ز آدم
اگر تاريخ عالم را بخوانى * مراتب را يكايك باز دانى
ز خور هر دم ظهور سايهاى شد * كه آن معراج دين را پايهاى شد
زمان خواجه وقت استوا بود * كه از هر ظلّ و ظلمت مصطفى بود
يعنى مجرد و صافى و تخليص يافته « 3 » بود آن زمان از سايه كه شخصى ديگر از انبيا با وجود حضرت رسالت كه نبوّت به او ختم يافت ، محال بود كه باشد ، و از تيرگى حجب ظلمانى كه نور محمّدى از پرده بيرون آمده و حجب ظلمانى محو شده و ظاهرا نشانهى ظهور وجود مبارك آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 4 » - در صدق اين معنى كه ظلمت نمانده و ظلّ زائل شده ، آن بود كه شخص آن حضرت در شاهد سايه نداشت ؛ و اين معنى ازآنجا صورت بسته بود كه زمان حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله « 5 » و سلّم - به نسبت با ظهور نور آن حضرت مثابت زمان استوا داشت از سير خورشيد ، و نيز اعتدال نشئهى محمّدى استوايى معنوى بود او را كه آن حضرت در تحت آن استوا به امر « فاستقم كما امرت » بر صراط مستقيم راست ايستاده بود . و گفتهاند كه خاصيّت
هامش
( 1 ) . دا : صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
( 2 ) . دا : ( چنانچه ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( و تخليص يافته ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( و آله ) را ندارد .