حبّه را نقطه گرفته و به صورت شاخ و برگ برآمدن حبّه را خط خوانده ؛ از اين شاخ و برگ باز به دانه رسيدن حبّه ، تمامى دور انگاشته ؛ چنانچه خط اگر مستدير نگردد ، دايره نباشد . چنان كه ناظم مىفرمايد « 1 » :
چو شد در دايره ساير مكمل * رسد هم نقطهى آخر به اوّل
يعنى دانه كه ساير است ، چون تمام ظهور در اين دور ديگر بيابد به صورت دانگى باز ظاهر شود و حال آخر دانه باز به صفت حال اول دانه در نظر آيد ؛ و بر اين مثال ، نشئهى صاحب كمال بعد از موت طبيعى كه بدن او متلاشى شود ، حال حقيقت او كه در پردهى شريعت بوده ، ظهورى ديگر در افواه و السنة و قلوب و نفوس بيابد و منشأ آن ظهور از مريدى عارف و معتقدى صادق بود . و همچنين هرچند كه تخم حقيقت ، در لباس شريعت ، مقارن اراضى استعداد طالبان مىگردد ، اين دور در ظهور باز سر مىگيرد . چنانچه ناظم - قدس اللّه سرّه « 2 » - گفت :
دگرباره شود مانند پرگار * بر آن كارى كه اوّل بود بركار
و در هر آخر دورى كه شروع در دورى ديگر مىكند تا آن ظهور مفروض است ، اوست كه خلافتش از حق مجدّد مىگردد . و كسى كه حقايق و دقايق مشيخهء اولياى و اسرار و آثار ارادت اهل سلسلهى ايشان شناخته باشد به يقين بداند كه ناظم چه مىگويد ؛ و كسى كه اين معنى نداند حمل كلام ناظم بر طور تناسخ كند و از اينجاست كه ناظم از جهت دفع وهم بعضى در اين مسئله مىفرمايد كه ( بيت ) :
تناسخ نيست اين كز روى معنى * ظهوراتيست در عين تجلّى
چرا كه تناسخى بر آن است كه در ادوار متجدّده ارواح از ابدان به ابدان منتقل مىشود ؛ و ناظم بر آنكه در بعض دورها ، بعض ارواح كه به عالم غيب رفتهاند ، هنوز آثار تدبيرات ايشان - با وجود تلاشى ابدان - در عالم شهادت باقى است ، و به حقيقت آن آثار ، ظهورات اسما و صفات
هامش
( 1 ) . دا : ( چنان كه ناظم مىفرمايد ) را ندارد .
( 2 ) . دا : ( قدس اللّه سره ) را ندارد .