تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
منبسط شده و در دورى ديگر ظهور كرده ؛ بر منوال آنچه در اعمال صالحه از حديث نبوى در شأن شخص ميّت آمده است كه اگر فرزندى صالح رها كرده يا خيرى جارى يا علمى نافع [ باقى گذاشته ] عملش منقطع نيست . و حاصل آنكه بعضى از اوليا بعد از وفات ، ظهورى ديگر در اين عالم ندارند ؛ آنها كه رفتند و از ايشان مردم ندانستند و نگفتند . و بعضى ديگر تا از ايشان مىگويند و بر مزار ايشان تردّد مىكنند و همّت مىطلبند و سلسله‌ى ارادت مريدان ايشان منقطع نشده است ، چنان دان كه ظهورى ديگر كرده‌اند . و به اتفاق محققان اهل كلام و حكمت و تصوّف ، چون روح بعد از خراب بدن باقى است متحيّر و يا غير متحيّر ، و موت عبارت است از همين قطع تعلق او از تدبيرات اين عالم ، چون تلاشى بدن واقع شود و تعلق تدبير روح از اين عالم منقطع نشود ، عند التحقيق صاحب آن روح تا زمانى كه تعلق تدبيرش از اين عالم واقع نشود ، نمرده باشد ، بلكه به موت طبيعى دورى در تعلق به سر آورده باشد ، و ابتداى دورى ديگرى كرده كه در اين دور ، تعلق تدبيرش در آثار زيادت گردد - چنانچه از فحاوى ابيات سابقه معلوم مىشود - . و اين دور ديگر كه كامل را در ظهور واقع مىشود ، بىاستهلاك صورت بدنى به موت طبيعى فايده نمىكند . چنانچه اگر دانه در زمين نهند ، تا متلاشى نشود به صورت شاخ و بال ظاهر نگردد و همان دانه باز سر نيارد ، پس تا صاحب كمال از اين عالم منتقل نشود ، تفصيل كمالاتش بر عامه‌ى خلايق ظاهر نيايد . چنانچه بدن او به موت طبيعى متلاشى شود ، سير معنى در دورى ديگر از او بنياد افتد ، و چون سير به نهايت رسد ، معنى اولى او به اضعاف مضاعف ظهور در اين دور دگر يافته باشد . و اگر مثال خواهى از اين بيت معلوم كن كه ناظم « 1 » مىفرمايد ( بيت « 2 » ) :
چو سير حبّه در خط شجر شد * ز نقطه خط ز خط دورى دگر شد
هامش
( 1 ) . پا : ( ناظم ) را ندارد . ( 2 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .