پس آن گاهى كه ببريد او مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت
بقايى يابد او بعد از فنا باز * رود ز انجام ره ديگر به آغاز
فنا عبارت است از تبرّى سالك ساير از حول و قوّت خود در مرتبهى امكان افعال ، و از اسقاط اضافات امور به خود در درجهى تحقّق صفات ، و از ذهول و غيبوبت از هستى مقيّد خود در مشهد شهود ذات . و بقا عبارت است از تصرّف انسان كامل به حول و قوت حق در اشيا در مرتبهى اولى و از تخلق به اخلاق الهى در منزل ثانى و از تحقق به احاطهى ذاتى در مقصد اقصى . و دايم اين كامل باقى در مرتبهى افعال متّزى « 1 » به زىّ شريعت است « 2 » ، و در عالم صفات و اسما مترسّم به رسم « 3 » طريقت ، و در سرحد تجلّى ذات متمكّن به تمكين حقيقت . اما در اطوار ثلاثه ، اسرار عجيبه از باطن او سر بر مىزند ، كه اگر سرّى از آن بر زبان مىآرد به عبارت « انا الحقّ » و « سبحانى » معبّر است ، يا به لفظ « انا اقول و انا اسمع » ، و كلمهى « ليس فى جبّتى سوى اللّه « 4 » » مؤدّا ؛ و علماى شريعت نظر به ظاهر امر ، آنها را كفر خوانند . و همچنين انوار غريبه بر او منكشف مىشود كه آثار آن همه اشارات بندگانه و كلمات نيازمندانه است ، چنانچه [ گويد ] :
« انا احوج الخلق الى اللّه تعالى » و : « لست فى خلقه بمنزلة بعوضة » . و اين مسموعات را ائمهى دين از امارات ايمان شمرند . پس پيوسته ولى كامل با وجود اسرار و انوارى كه از آن نمودارى تقرير رفت ، ميان دو حال باشد كه به اظهار يكى ارباب ظاهر او را به كفر نسبت كنند ، و به اظهار ديگرى او را به ايمان منسوب دارند ، تا در حالت سكر متوقّع باشد از او كلماتى كه در معرض انكار بود ، و در حالت صحو كلماتى كه در معرض اعتقاد شود . و فىالجمله اگر تلوين بر او غالب است ، موجبات انكار از او صادر است ؛ و اگر تمكين بر او مستولى است ، موجبات اقرار از او ظاهر . و خواه متلون و خواه متمكن ، هرگز اين كامل بدخلق و فاسق نباشد ، و همواره با همهى
هامش
( 1 ) . دا : مترنّى .
( 2 ) . دا : ( است ) را ندارد .
( 3 ) . دا : ( رسم ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( سوى اللّه ) را ندارد .