به قدم متابعت نبوّت ، راه رفته . و مؤيد آنچه تقرير مىرود ، آيات كريمه قرآن مجيد و فرقان حميد است كه مىفرمايد - عزّ من قائل - :
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ » .
و ناظم نيز - قدّس سرّه - « 1 » اشارت به همين معنى مىكند كه مىفرمايد « 2 » ( بيت « 3 » ) :
ز إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ يابد او راه * به خلوتخانهى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
استعاره كرده است مضمون :
إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ »
را از براى مبدأ راه سلوك ، و مؤدّاى
« يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
را از جهت منتهاى « 4 » او كه منزل آخر است و آن را به طريق « 5 » تخيل ، خلوتخانه خوانده . چون سالك به اين سر منزل رسيده ناظم « 6 » مىفرمايد ( بيت « 7 » ) :
در آن خلوت سرا محبوب گردد * به حق يكبارگى مجذوب گردد
محبوبيّت او حضرت حق را به نتيجهى پيروى محبوب مطلق است كه حضرت مصطفى است - صلى اللّه عليه و سلم - . و اما تمامى جذبه از براى آنكه چون محبوب حق است حق تعالى دل او را به سوى انس خويش مىكشد و نمىگذارد كه باز سوى ما سوا رجوع كند . و در استهلاك اين جذبه كه وسايط از ميان برخاسته است ، و حالت حال « لى مع اللّه . . . » ، عبد اللّه را به يمن متابعت نبى اللّه به جايى رسانيده كه جز وجود واحد احد هيچ تعيّنى ديگر خواه ملكى و خواه انسانى ملاحظه نمىافتد ، بندهى سالك مجذوب تابعى است امر الهى و نبوى را از روى معنى و تعيّن ، نه از راه صورت و تقليد ؛ و عابدى است حضرت مولى را به سرّ و جان عبادت ، نه به اسم و رسم و عادت . چنانچه ناظم اشارت كرد :
بود تابع ولى از روى معنى * بود عابد ولى در كوى معنى
[ حالت سالك ] پس از حال استهلاك در توحيد ، از دو حال خالى نيست : [ يا ] از آن حالت باز مىآيد ، و چنانچه در مبادى سلوك به مراسم
هامش
( 1 ) . دا : ( قدس سره ) را ندارد .
( 2 ) . دا : و مىگويد .
( 3 ) . پا : ( بيت ) را ندارد .
( 4 ) . پا : منتهى .
( 5 ) . دا : طرز .
( 6 ) . پا : ( ناظم ) را ندارد .
( 7 ) . دا : ( بيت ) را ندارد .